X
تبلیغات
مقالات مسعود باوان پوری
مقالات مسعود باوان پوری
مقالات چاپ شده از نویسنده

آرایه های ادبی در نهج البلاغه

" با تکیه بر ترجمه­ی دکتر شهیدی"

عبدالحسین شهبازی1*، مسعود باوان پوری2، پیمان امیدوار3

چکیده

نهج البلاغه که شامل سخنان و کلمات گهربار مولای متقیان، امام علی(ع)، می­باشد سرشار از بلاغت و فصاحت می­باشد. این کتاب ارزشمند توسط مترجمان توانمند و ادیبی به زبان فارسی ترجمه شده است؛ یکی از این مترجمین، دکتر سید جعفر شهیدی، استاد توانای ادبیات فارسی، است که در ترجمه­ی خویش از آرایه­های ادبی فراوانی مانند: سجع، مراعات­نظیر، تضاد، تشبیه، استعاره، مجاز و... بهره گرفته است. ایشان بیشترین بهره را از آرایه­های معنوی گرفته و کمتر به آرایه­های لفظی پرداخته است. شاید بتوان گفت که تنها آرایه­ی لفظی که ایشان بدان پرداخته است، سجع است که بارزترین ویژگی این ترجمه می­باشد.

نویسندگان این پژوهش، در صدد آن هستند که به بررسی 114 خطبه­ی ابتدایی این ترجمه - به تبرک به تعداد سوره های قرآن کریم - نمونه هایی از آرایه­های لفظی و معنوی به کار گرفته شده­ در ترجمه را بیان نموده و توانمندی این استاد بزرگ را برای خوانندگان به تصویر بکشند.

کلمات کلیدی: نهج البلاغه، دکتر شهیدی، ترجمه، آرایه های لفظی، آرایه های معنوی

1- کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه کردستان( کاتب مسئول)   09186069755

2- کارشناس ارشد زبان و ادبیات عرب، دانشگاه کردستان

3- کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه کردستان

 

 

 

 

 

مقدمه

نهج البلاغه که شامل سخنان و کلمات گهربار مولای متقیان، امام علی(ع)، می­باشد سرشار از بلاغت و فصاحت می­باشد. این کتاب ارزشمند توسط مترجمان توانمند و ادیبی به زبان فارسی ترجمه شده است؛ یکی از این مترجمین، دکتر سید جعفر شهیدی، استاد توانای ادبیات فارسی، است . این کتاب گرانسنگ در سال 400ق گردآوری شده است اما نباید فراموش کرد که خطبه ها و حکمت­های آن همواره در طول تاریخ- حتی قبل از تدوین- مورد توجه ادبا و شاعران بوده اند(فاخوری،1986:ص344)

این کتاب ارزشمند به وسیله­ی افراد مختلف ترجمه شده است که هریک سعی داشته­اند زیبایی و بلاغت منحصر به فرد آن را در قالب ترجمه­ی خویش نمایان سازند. دکتر سید جعفر شهیدی، استاد توانمند ادب فارسی، یکی از مترجمان این اثر می­باشد که با دقت و وسواس خاصی سعی در ترجمه و انتقال نکات بلاغی آن به مخاطب داشته است.

ایشان در ترجمه بسیار زیبا و فنی خویش، آرایه­های بدیعی اعم از لفظی و معنوی را به کار گرفته است؛ البته ایشان در حد ضرورت از آن­ها بهره جسته است­ و با ترجمه­ی شکوهمند و لطافت گستر خویش، همه­ی فرزانگان و دانشوران و اهل قلم را مفتون و مبهوت خویش ساخته­اند.

نویسندگان این جستار، سعی نموده­اند با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی و با تکیه بر 114 خطبه­ی ابتدایی نهج البلاغه- به تبرک به تعداد سوره های قرآن کریم- نمونه هایی از صور خیال موجود در ترجمه­ی دکتر شهیدی را به تصویر کشند؛ البته ناگفته پیداست که برخی از این آرایه ها نسبت به دیگر صنایع، کاربرد بیشتری داشته اند. در این نوشتار، به تقسیم بندی رایج در صنایع ادبی( مبنی بر لفظی یا معنوی بودن) آن ها پرداخته و سعی نموده برای هریک نمونه­هایی را ذکر نماییم. شایان ذکر است که دکتر شهیدی در این ترجمه به ندرت به آرایه های لفظی پرداخته و شاید بتوان گفت بارزترین این آرایه ها، سجع می باشد و  در مقابل بیشترین بهره را از آرایه های معنوی گرفته است.

لازم به ذکر است که به جهت این که تمام موارد ذکر شده از ترجمه­ی دکتر شهیدی می­باشد به خاطر پرهیز از اطاله­ی کلام تنها به ذکر صفحات آن اکتفا شده است.

آرایه­های لفظی در ترجمه­ی دکتر شهیدی

1- سجع:

" سجع در اصل به معنی آواز کبوتر و فاخته است و کلمات یک آهنگ آخر قرینه­های سخن را به بانگ یکنواخت کبوتر و فاخته تشبیه نموده­اند. تسجیع آن است که سخن را با سجع بیاورند و آن سخن را مسجع و جمله های مشابه را قرینه می گویند. سجع آن است که کلمات آخر قرینه­ها در وزن یا روّی یا هردو موافق باشند و جمع آن اسجاع است. سجع بر سه قسم است؛ 1- متوازی: آن است که کلمات در وزن و روّی مطابق باشند مانند کار و بار 2- مطرف: آن است که الفاظ در حرف روّی یکسان  و در وزن مختلف باشند مانند کار و شکار 3- متوازن: آن است که کلمات قرینه در وزن متفق و در حرف روّ ی مختلف باشند مانند کام و کار" ( همایی،1361: ص58-57).

دکتر شهیدی به وفور از این صنعت ادبی در ترجمه­ی خویش سود برده است که به ذکر نمونه­هایی از آن پرداخته­ایم

"خدایا برمن ببخشا نگاه هایی راکه نباید وسخنانی که به زبان رفت ونشاید وآنچه دل خواست ونبایست وانچه بر زبان رفت از ناشایست.(ص57).

"چراغ هدایت بی نور، دیده ی حقیقت بینی کور، همگی به خدا نافرمان، فرمانبردار و یاور شیطان، از ایمان روگردان"(ص8).

"آن هنگام شما ای عرب! بدترین آیین  را برگزیده بودید و در بدترین سرای خزید منزلگاهتان سنگستانهای ناهموار همنشینتان گرزه مارهای زهر دار ابتان تیره وناهموار خوراکتان گلو ازار"(ص26).

"اما بعد؛ نافرمانی خیرخواه مهربان، دانای کاردان، دریغ خوردن ارد و پشیمان ی به دنبال دارددرباره این داوری رای خویش را گفتم وانچه درون دل داشتم نهفتم"(ص36).

" در راه فضیلت عنان گشاده راندم و مرکب مسابقت از همه پیشتر جهاندم همانند کوهی که تندرش نتواند جنباند و گرد باد نتواندش لرزاند"(ص37).

آرایه های معنوی در ترجمه ی دکتر شهیدی

1-تضاد:

درلغت به معنی دو چیز را در مقابل یکدیگر انداختن است ودر اصطلاح آن است که کلماتی را که از لحاظ مفهوم با هم تضاد دارند در شعر یا نثر بکار ببرند مانند زشت وزیبا . مطابقه از جمله صنایع معنوی بدیع است که از طریق تداعی هایی که ایجاد میکند مایه ی لذت ذهنی خواننده می شود. گاه مطابقه را بامراعات نظیر یکی دانسته اند زیرا در بین کلمات متضاد نیز از آنجا که یکی باعث تداعی دیگری میشود ارتباطی وجود دارد.مطابقه را تضاد تناقض وتقابل وطباق نیز نامیده اند.( میر صادقی،1373:ص238).

آوردن دو کلمه  با معنی متضاد است در سخن برای روشنگری، زیبایی و لطافت آن. تضاد قدرت تداعی دارد و از این رو سبب تلاش ذهنی می شود.

" چه ستایم خانه­ای که آغاز آن رنج بردن است و پایان آن مردن. در حلال آن حساب است و در حرام آن عقاب"(ص59)

"تا جزای کیفر هر یک بدو رسانند ­و تلخی کیفر و شیرینی پاداش را به وی چشانند"(ص61)من شبان وروزان اشکارا ونهان شمارا به رزم اینمردم تیره روان خواندم(ص27)

"با طبیعت های متضاد و سرکش و سرشت های با هم خوش گرم و سرد در­آمیخته و تری بر خشکی ریخته"(ص).

2-مراعات النظیر(تناسب):

درعلم بدیع الفاظی در معنی متناسب  یکدیگر (جز نسبت تضاد)درسخن آوردن است(مصاحب،1340،ج2:ص2732).

مراعات نظیر آن است که کلماتی را در شعر یا نثر بیاورند که به نوعی یکدیگر راتداعی بکنند یعنی از نظر مشابهت ملازمت همجنس بودن یا مانند آن بین آنها ارتباط وتناسبی موجود باشد.مراعات نظیر از جمله صنایع معنوی بدیع است که بخاطر ارتباط معنوی بین کلمات باعث ایجاد موسیقی معنوی در کلام ومایه زیبایی وعمق شعر یا نثر می شود بخصوص در مواردی که شاعر درانتخاب لفظ بتواند کلمه ای را انتخاب کند که بادیگر کلمات ارتباط وپیوند معنوی بیشتری داشته باشد(میرصادقی،1373:ص275-273).

" مراعات النظیر آوردن معانی متناسب در سخن است"( فرشیدورد، 1382:ص479).

آوردن واژه هایی از یک مجموعه است که با هم تناسب دارند، این تناسب می تواند از نظر جنس، نوع، مکان، زمان، همراهی و... باشد. مراعات نظیر تداعی معانی است ، این آرایه موجب تکاپوی ذهن می­شود در جستجوی همزاد و هر نوع  تناسب به  شرط آگاهی می تواند یادآور این همزاد باشد. این آرایه بیش از هر آرایه ی دیگری در شعر و نثر فارسی به کار رفته است. در این جا نمونه هایی از آن در ترجمه ی دکتر شهیدی ذکر می­کنیم

"به خدا پای پس نگذارم و بایستم تا شمشیر مشرفی از نیام برآید، و سر و تن بپرد و دست و پاها این  سو و آن سو افتد و از آن پس خدای هرجه خواهد کند"(ص35).

واژه های پا، سر، تن و دست مراعات نظیر ایجاد نموده اند.

" خدا آن که دشمن را فرصت دهد تا گوشت و ی­ را بخورد  و استخوانش را بگذارد و پوست از تنش جدا سازد، مردی است ناتوان و زبون با دلی ضعیف در سینه درون"(ص35).

بین واژگان گوشت، استخوان، پوست، تن، دل و سینه مراعات نظیر به کار رفته است.

"هرگز! به خدا نطفه هایند در پشت مردان و زهدان مادران، هرگاه مهتری از آنان سر برآورد، از پایش دراندازند چنان که آخر کار مال مردم ربایند و دست به دزدی یازند"(ص48).

واژگان نطفه، پشت مردان، زهدان مادران و همچنین واژگان سر، پا و دست مراعات نظیر دارند.

"هریک می خواست جام مرگ را به دیگری بپیماید و از شربت مرگش سیراب نماید"(ص46).

بین واژگان جام، پیمودن، شربت و سیراب تناسب وجود دارد.

3-تلمیح:

به معنای به گوشه ی چشم نگریستن است و در اصطلاتح اشاره­ی ضمنی به سخنی مشهور، آیه یا شعری مشهور است. تلمیح باعث وسعت کلام می شود و در کلام عمق و گستردگی ایجاد می نماید. تلمیح اشاره است به بخشی از دانسته های تاریخی، اساطیری و ... . ارزش تلمیح به میزان تداعی ای بستگی دارد که از آن حاصل می شود . هرقدر اسطوره ها و داستان های مورد اشاره لطیف تر باشد تلمیح تداعی لذت بخش تری به وجود می آوردو لازمه ی بهره مندی از تلمیح آگاهی از دانسته ای است که شاعر یا نویسنده بدان اشاره می کند.

 تلمیح یکی از صنایع ادبی است که کاربرد فراوانی در ذهن و زبان سرایندگان و خوانندگان دارد. " تلمیح مصدر باب تفعیل به تقدیم لام از لمح به معنی نظر کردن عبارت است از آن که متکلم در کلاک اشاره کند به قصه ی معروفی یا شعر مشهوری یا مَ ثل سائری بدون ذکر هریک"( هاشمی خراسانی، 1372: ج9/254).

یا " تلمیح آن است که به مناسبت کلام به داستان یا آیه یا حدیث یا شعری اشاره شود. لازمه ی دریافت معنی و زیبایی تلمیح، آشنایی قبلی  با آن داستان یا مثل یا آیه یا شعر است"( وحیدیان کامیار، 1385: ص66).

"از خدا بترسند چنان که سزا باشد"(ص22).

این سخن تلمیحی دارد به آیه ی 102 سوره ی آل عمران که خداوند متعال می فرماید:" يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ"( آل عمران/102).

"هرگاه شما را به جهاد می خوانم چشمانتان در کاسه می گردد که گویی به گرداب مرگ اندرید"(ص35).

که تلمیح دارد به آیه ی 19 سوره ی احزاب که آمده است" تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ"( احزاب/19).

"آن را که خاص اوست رفت، نشانه ی راهش را شناخت و خود را در گرداب های گمراهی غرقه نساخت و در استوار ترین دستاویز و سخت ترین ریسمان ها چنگ انداخت"(ص69).

که اشاره­ای به آیه­ی قرآنی دارد" فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ"( بقره/256).

4- تضاد تناقض( پارادوکس):

 یکی از عناصر زیبایی کلام پارادوکس است" پارادوکس، در اصطلاح، کلامی است که در ظاهر حاوی مفهومی متناقض است؛ به طوری که در نگاه اول پوچ و بی معنی به نظر می آید؛ امّا در پشت معنی پوچ ظاهری آن حقیقتی نهفته است و همان تناقض ظاعرب جمله، باعث توجه شنونده یا خواننده و کشف مفهوم زیبایی پنهان آن می شود"( میرصادقی، 1385: ص64).

آوردن دو واژه یا دو معنی متناقض است در کلام به گونه ای که آفریننده ی زیبایی باشد. زیبایی تناقض در این است که ترکیب سخن به گونه ای باشد که تناقض منطقی آن است که از قدرت اقناع ذهنی و زیبایی آن نکاهد.

"هرآشکاری جز او در نهان نیست و جز او هرچه در باطن است عیان نیست"(ص50).

"شیرین آن تلخ است و ناگوار، روشن آن تیره است و تار"(ص44).

"در خانه­ی امن پروردگار با ساکنانی تبه کار و بدکردار، خوابشان شب بیداری، سرمه ی دیده شان اشک جاری"(ص9).

5- مجاز:

مصدر میمی است به معنی گذشتن و عبورکردن یا زمان و مکان آن است. در اصطلاح فن بیان کاربرد لفظ در غیر معنی نخستین خود است با غیر علاقه ی مشابهت و با قرینه ای که مانع از اراده ی معنی حقیقی شود که مثلاً از شیر اراده ی حیوان درنده نمی کنیم( تجلیل،1362: ص78).

مجاز در اصل مَفعَل از جاز المکان یجوزه- است. مجاز استعمال لفظ در غیر ما وضع

له به علاقه­ی غیر مشابهت می باشد( تفتازانی، 1389: ص335).

مجاز در لغت یا مصدر است از جُزتُ المکان  و یا اسم مکان است مانند معاج و مزار و نظایر آن. شاید ارسطو اولین نفری باشد که به محدود ساختن مجاز رأی داده است؛ او می گوید" مجاز انتقال اسمی است که دلالت بر چیزی دارد بر چیز دیگر"( فاضلی، 1376: ص200).

در بحث مجاز چنان که گفتیم اولاً باید قرینه ای وجود داشته باشد تا به ما بفهماند که لغت در معنی خود به کار نرفته است و ثانیاً باید بین معنی اولیه و ثانویه ی لغت ارتباطی(علاقه ای) باشد. بدیهی است که مجاز مفرد در جمله فهمیده می شود و به اصطلاح قرینه  جمله است. پس بحث مجاز در علم بیان علی القاعده در متن جمله است( شمیسا،1372: ص 40).

" شمشیرها را از خون تر کنید و آب از کف آنان بدرز کنید"(ص44).

کف مجاز است به معنی اختیار و از دسترس خارج نمودن.

" و شما را از دشمنی ترساند که پنهانی در سینه ها راه گشاده و رازگویان در گوش ها دمد"(ص64).

واژگان سینه مجاز به علاقه ی حال و محل به معنی دل و مقصود از گوش، فکر و ذهن است.

"شیطان را پشتوانه ی خود گرفتند. او از آنان دام ها بافت، در سینه هاشان جای گرفت"(ص13).

که سینه مجاز از دل است.

6- کنایه:

"از مصدر ( کنی یکنی) یا( کنا یکنو) یعنی به صورت ناقص یایی و هم ناقص واوی به معنی پوشیده سخن گفتن است. اما در زبان هنر بیان، عبارت است از ایراد لفظ و اراده ی معنای غیرحقیقی آن، آن گونه که بتوان معنی حقیقی آن را نیز اراده کرد"( تجلیل،1362: ص84).

" کنایه عبارت یا جمله ای است که مراد گوینده معنی ظاهری آن نباشد اما قرینه ی صارفه ای هم که ما را از معنای ظاهری متوجه معنای باطن کند وجود نداشته باشد. از این رو کنایه یکی از حساس ترین مسائل زبان است و چه بسا خواننده مراد نویسنده را از کنایه در نیابد"( شمیسا،1372:ص235).

کنایه نشانه ای از نشانه های بلاغت است  و از اسرار بلاغت آن این است که حقیقت را در شکل های متعدد و همراه با برهان عرضه می دارد. از دیگر اسباب بلاغت کنایه آن است که بر تن معانی، لباس  حسیات و ملموسات می پوشاندو هم چنین از خواص کنایه این است که می توان مطالب پوشیده را با ایما و اشاره بیان کرد( هاشمی، 1383: ص309).

 در زیر به نمونه هایی از کنایه های به کار گرفته شده توسط دکتر شهیدی اشاره کرده ایم

"مگر شما که- زنده اید- پسران یا پدران و برادران و خویشان- آن رفتگان نه اید؟ که پابرجای پای آنان می گذارید و بر کاری که کردند سوارید و راهی که رفتند می سپارید؟"( ص63).

پا جای پای کسی گذاشتن کنایه از پیروی و دنباله روی است.

بر کار کسی سوار بودن کنایه از پیروی و دنباله روی است.

"پشت و روی این کار نگریستم و دیدم جز این رهی نیستم که جنگ با آنان را پیش گیرم"(ص45).

پشت و روی کاری را نگریستن کنایه از دقت و برسی در کاری است.

"دامن از خلافت در چیدم و پهلو از آن پیچیدم"(ص10).

که هردو اصطلاح کنایه از صرف نظر کردن و رها ساختن است.

"شمشیرها از خون تر کنید و آب از کف آنان بدر کنید"(ص44).

شمشیر از خون تر کردن کنایه از مصاف و کشتن دشمن است.

"اکنون حق به خداوند آن رسید و رخت بدانجا که بایسته ی اوست کشید"(ص9).

رخت به جایی کشیدن کنایه از عزیمت و رفتن به جایی است.

"آن را که شما بر او حمله آرید نشانه ی تیر شکسته ی سوفار"(ص53).

که تیر شکسته ی سوفار کنایه از ناکارآمد بودن است.

7- ضرب المثل:

آن است که شاعر یا نویسنده مثل معروفی را درشعر یانثر بیاورد که حکم مثل پیدا کند وقبول عامه یابد(خانلری کیا،1348:ص154).

"به خدا چون کفتار نباشم که با آهنگ خوابش کنند و فریبش دهند و شکارش کنند"(ص13).

"هان به خدا سوگند جامه ی خلافت را در پوشید، می دانست که خلافت جز مرا نشاید که سنگ اسیا تنها گرد استوانه به گردش درآید"(ص9).

"تا که نصیحت گو درباره ی خود بدگمان شد و" حلوا رنج دهان""(ص36).

 8- تشبیه:

سکاکی در تعریف تشبیه آورده است" تشبیه، اشتراک میان مشبه و مشبه به از جهتی و افتراق از جهتی دیگر است"( سکاکی، بی تا: ص141).

استاد جلال الدین همایی، تشبیه را مانند کردن چیزی به چیزی در صفتی می­داند(همایی، 1361: ص227).

 تشبیه تمثیل: آن است که وجه شبه آن از امور متعدد انتزاع شده باشد، مانند صحنه یا تابلویی از رویدادی یا منظره ای  نشان میدهد( تجلیل،1362: ص54).

درفن بیان فارسی تمثیل به یکی از انواع تشبیه اطلاق میشوددران تشبیهی است که وجه شبه دران جنبه ترکیبی داشته باشد یعنی صورت ترکیب شده از چند چیز باشد چنین تشبیهی را تشبیه تمثیلی یامرکب نیز نامیده اند(میرصادقی، 1373:ص126).

تشبیه تمثیل تشبیهی است که مشبهٌ به آن جنبه ی حکایت یا مثل داشته باشد. در تشبیه تمثیل مشبه امری معقول و مرکب است که برای تقریر و اثبات آن مشبه بهب مرکب و محسوس ذکر می شودو ادات تشبیه را باید به " مثل این ماند که" تأویل کرد. در تشبیه تمثیل بر خلاف تشبیه مرکب قرینه سازی رعایت نمی شود و وجه شبه را از مجموع اجزای مشبه به صورت کلی در می یابیم( شمیسا،1372:ص105-104).

"آنکه میوه را نارسیده چیند همچون کشاورزی است که زمین دیگری را برای کشت گزیند"(ص13).

نادانی که راه جهالت پویدکوریاست که در تاریکی گمشده خود جوید.(ص19).

در مثال های زیررشته های آرزو،موج های شبهت،پیمانه علم ،جامه تقوی تشبیه بلیغ هستند.

"گویی که چنگال های مرگ بر شما آویخته است و رشته های آرزوتان از هم گسیخته"(ص67).

"بر سر راه گمراهان چون خورشیدی بدرخشید و دل های فرورفته در موج های شبهت به راهنمایی او رخت به کنار کشید"(ص55).

"وای بر شما که پیمانه ی علم را بر شما به رایگان پیمودم و خواهید دانست معنی آن چه فرمودم"(ص54).

" اما بعد جهاد دری است از درهای بهشت که خدا به روی گزیده دوستان خود گشوده است و جامه ی تقوی است"(ص27).

" به صبر گراییدم حالی که دیده از خار غم خسته بود و آوا در گلو شکسته"(ص10).

"تخم گناه کشتید و آب فریب به پای آن هشتید و شکنجه و عذاب درویدید"(ص9).

و تشبیهات زیر از نوع تشبیه مرکب هستند

"گاه تنی از ما و تنی از سپاه دشمن به یکدیگر می جستند و چون دو گاو نر سر و تن هم می خستند"(ص46).

"چنان بر هم هجوم آوردند که شتران تشنه به ابشخوری روی آرند"(ص45).

"هرگاه دسته­ای ( از سپاهیان شام) عنان گشاید و بر سرتان آید به خانه می روید و چون سوسمار در خانه می خزید و یا چون کفتار در لانه می آرمید"(ص53).

"دنیا خانه ای است ناپایدار مردم آن را ناچار از گذاشتن شهر و دیار"(ص41).

"گویی مسجد آن را می نگرم چون سینه ی کشتی از اب برون مانده یا شتر مرغی بر سینه به زمین خفته"(ص16).

9- استعاره:

استعاره در لغت از ریشه ی، استعار المال، گرفته شده است یعنی از او خواست که مال را به به او امانت بدهد( ابن منظور، 1412:ص618).

و در اصطلاح یعنی به کار بردن لفظ در غیر معنای حقیقی خود، به علاقه ی مشابهتی که بین معنای حقیقی و مجازی وجود دارد، البته باید دارای قرینه ای باشد که از اراده ی معنای حقیقی جلوگیری کند( تفتازانی، 1389: ص221).

استعاره مکنیه یا کنایی: " در استعاره مکنیه مشبهٌ به حذف می شود و مشبه ذکر می شود لیکن مشبه به، جای خود را به یکی یا چند تا از مناسبات یا اوصاف خود می دهد"( تجلیل، 1376:ص65).

مشبهی است که به همراه یکی از اجزا یا ویژگی های مشبه به برمی آید. این ویژگی وجه شبه یا یکی از وجه شبه های بین مشبه و مشبه به است. این جزء یا ویژگی می تواند به مشبه اضافه گردد یا به آن اسناد داده شود. استعاره مکنیه که از اضافه شدن چیزی به مشبه، به دست آید همان است که اضافه ی استعاری خوانده می شود. ( هادی،1380:ص91).

" شاعر به وسیله ی استعاره به همه چیز جان می­بخشد. به همه چیز لطف و ظرافت عطا می کند. به حیوانات زبان بیان نسبت می­دهد و به اشیای بی­روح و حس و حرکت"( زرین کوب، 1381: ص71).

دکتر شهیدی در ترجمه­ی خویش به زیبایی از استعاره سود برده است و از آن جا که بیشتر این استعاره ها استعاره مکنیه است، تنها به ذکرمثال هایی از آن ها می­پردازیم

"گویی چنگال های مرگ بر شما آویخته است و رشته های آرزوتان از هم گسیخته"(ص67).

"بلاهایی که در آن فرسوده شوند و خردسالان پیر و دیندار تا دیدار پروردگار در چنگال رنج اسیر"(ص10).

دست قدرت(ص51)، چنگال های مرگ(ص67)، پیش از آن که مرگ گلویتان را بگیرد(ص73)، دست سرگشتگی(ص79).

استعاره مصرحه:

استعاره مصرحه آن است که مشبه را از تشبیه حذف کنیم وتنها مشبه به راذکر نماییم .(تجلیل،1369:ص127).

 در مثال زیر منزلگاه ، استعاره از دنیا می باشد

منزلگاه آخرین پیشاپیش شماست ومرگ سرود خوانان در پس.(ص21).

میگویم زیبایی این سخن کوتاه نه چندان است که بتوان گفت-وبیننده یا شنونده-درماند که دری بدین زیبایی که تواند سفت.(ص17).

پس بندگان خدا از خانه ای که سرنوشت مردم آن نیستی است قصدرفتن کنندمبادا مغلوب ارزوشوید واهنگ ماندن کنید.(ص44).

به صبر گراییدم حالی که دیده از خار غم خسته بود واوا درگلو شکسته میراثم ربوده این وان ومن بدان نگران(ص10).

 

 

نتیجه گیری:

کتاب ارزشمند نهج البلاغه یکی از کتاب های مهم بلاغت است که مترجمین توانمندی آن را به زبان فارسی ترجمه نموده اند. یکی از این مترجمین، استاد سیدجعفر شهیدی می باشد که با ترجمه­ی شکوهمند و لطافت گستر خویش، همه­ی فرزانگان و دانشوران و اهل قلم را مفتون و مبهوت خویش ساخته­اند.  ایشان در این ترجمه از ارایه های لفظی و معنوی سود برده است از آرایه های لفظی به کار گرفته شده می توان به سجع، تضاد و مراعات النظیر و از آرایه های معنوی می توان به تلمیح، تشبیه، پارادوکس و... اشاره نمود. نکته ی بارز و قابل توجه در این ترجمه استفاده ی زیبا  و در حد  ضرورت از صنعت سجع می باشد که لطافت و زیبایی دو چندانی به این اثر داده است.

 

 

    


منابع:

1- نهج البلاغه(1372)، ترجمه­ی دکتر سید جعفر شهیدی، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ چهارم.

2-  ابن منظور، جمال الدین محمد بن مکرم( 1405)، لسان العرب، قم: نشر ادب الحوزه.

3- تجلیل، جلیل(1362)، معانی و بیان، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول.

4- تفتازانی، سعدالدین(1389)، شرح المختصر، قم: انتشارات السماعیلیان، چاپ ششم.

5- خانلری کیا، زهرا(1348)، فرهنگ ادبیات فارسی، تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ، چاپ دوم.

6- زرین کوب، عبدالحسین( 1381)، شعر بی نقاب، تهران: انتشارات علمی، چاپ نهم.

7- سکاکی، ابی یعقوب بن ابی بکر( بی تا)، تلخیص المفتاح، قم: بی چا.

8- شمیسا، سیروس(1372)،بیان، تهران: انتشارات فردوس، چاپ سوم.

9- فاخوری، حنا (1986) الجامع فی الأدب العربي، ج1، بیروت: دارالجیل، چاپ اول.

10- فاضلی، محمد(1376)، دراسه و نقد فی مسائل بلاغیه هامه، مشهد: مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد، چاپ اول.

11-فرشید ورد، خسرو(1381)، درباره ی ادبیات و نقد ادبی، تهران: انتشارات امیرکبیر، چاپ چهارم.

12- میرصادقی(ذوالقدر)، میمنت(1381)، واژه نامه ی هنر شاعری، تهران: نشر کتاب مهناز، چاپ سوم.

13-هادی، روح الله(1380)، آرایه های ادبی، تهران: شرکت چاپ و نشر کتاب های درسی.

14- هاشمی، سید احمد(1383)، جواهر البلاغه، قم: نشر قدس رضوی، چاپ چهارم.

15- هاشمی خراسانی، حجت (1372)، مفصل شرح مطول، قم: انتشارات حاذق، چاپ اول.

16- همایی، جلال الدین(1361)، فنون بلاغت و صناعات ادبی، تهران: انتشارات توس، چاپ پنجم.

17- وحیدیان کامیار، تقی (1385)، بدیع از دیدگاه زیباشناسی، تهران: انتشارات سمت ،چاپ دوم.

 

 

 

 

 

 

 

 

Abstract

Nahjollbalagheh wiche is incloud the words and the dimond speeches of imam Ali are full of beauty and meaning full words. This valuble book is translated to Persian by Iranian power full Translator.

One of this powerfull  translator is doctor Jafar SHahidi who is the professor of the Persian literature.

This professor uses a lot of Simili- Conflect. Algory- Metaohor- Irony in his translation. He uses the most allegory and metaphor in his translation. The most special tructiferous of this translation is the use of so much harmonious. The writers of this research are trying to study the 114 of sermon in this translation that are equal with the number of holy Koran sourah.

The use of sample of verbal and intellectual arayeh in this translation shows the power of this great professor for the readers.

Key words: Nahjollbalagheh- verbal and intellectual arayeh

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم شهریور 1391 توسط  مسعود باوان پوری

صور خیال در ترجمه­ی نهج البلاغه

" با تکیه بر ترجمه­ی دکترسید جعفر شهیدی"

مسعود باوان پوری1*، ، عبدالحسین شهبازی2،  راشد صفی خانی3

چکیده

نهج البلاغه که شامل خطبه ها و نامه ها و کلمات قصار امام علی(ع) می­باشد، سرشار از بلاغت گفتار و شیوایی سخن است. این کتاب گرانسنگ به زبان های گوناگون و به وسیله­ی افراد مختلف ترجمه شده است. یکی از این مترجمین، استاد توانای ادب فارسی، دکتر سید جعفرشهیدی می باشد که با استفاده از شیوه و صورت تازه­ای دست به ترجمه­ی این کتاب زده است. ایشان با دقت و وسواس خاصی صور خیال موجود در نهج البلاغه را  برای خوانندگان ترجمه نموده است و استادی خود را در این زمینه به رخ کشیده است. با نگاهی به این ترجمه معلوم شد که دکتر شهیدی بیشترین استفاده را از تشبیه بلیغ و استعاره مکنیه در ترجمه­ی خویش داشته است. استاد شهیدی با هنرمندی و ظرافت خاص و با بهره گیری از تشبیهات و استعاره و کنایه مقبول و مفهوم عام، توانایی بالای خود را در ترجمه­ی این کتاب گرانسنگ نمایان ساخته است.

نویسندگان این جستار، سعی نموده­اند با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی و تحلیل محتوای متن و با تکیه بر 114 خطبه­ی ابتدایی نهج البلاغه- به تبرک به تعداد سوره های قرآن کریم- نمونه هایی از صور خیال موجود در ترجمه­ی دکتر شهیدی را به تصویر بکشند.

کلمات کلیدی: نهج البلاغه، دکتر سیدجعفر شهیدی، صور خیال، 114 خطبه­ی ابتدایی

1-  کارشناس ارشد زبان و ادبیات عرب، دانشگاه کردستان( کاتب مسئول)                           09185673485   

 2- کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه کردستان      

3- کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه کردستان

 

مقدمه

نهج البلاغه که شامل خطبه­ها و نامه­ها و کلمات قصار مولای­متقیان، امام علی(ع)، است دریای بیکرانی از معارف اسلامی است که بعد از قرآن کریم و احادیث نبوی، بهترین راهنمای هدایت بشر و ساختن انسان کامل است و این کتاب گرانسنگ­ سرشار از بلاغت و فصاحت می­باشد و همگان به این موضوع اعتراف نموده­اند. جورج جرداق نویسنده­ی نامدار مسیحی در مورد بلاغت در نهج البلاغه می­گوید" بلاغت عبارتست از موافقت کلام با مقتضای حال و بر این اساس ملاحظه می شود که نهج البلاغه بلیغ ترین کتاب به طور مطلق است یا از بلیغ ترین ها به شمار می­رود"( کیهان فرهنگی، شماره 170: ص29).

نهج البلاغه در سال 400ق گردآوری شده است اما نباید فراموش کرد که خطبه ها و حکمت های آن همواره در طول تاریخ- حتی قبل از تدوین- مورد توجه ادبا و شاعران بوده است (فاخوری،1986:ص344).

این کتاب گرانسنگ به زبان­های گوناگون و به وسیله­ی افراد مختلف ترجمه شده است که هریک سعی داشته­اند زیبایی و بلاغت منحصر به فرد آن را در قالب ترجمه­ی خویش نمایان سازند. دکتر سید جعفر شهیدی، استاد توانمند ادب فارسی، یکی از مترجمان این اثر می­باشد که با دقت و وسواس خاصی سعی در ترجمه و انتقال نکات بلاغی آن به مخاطب داشته است.

تاکنون مقالات و پژوهش­های فراوان و ارزشمندی در مورد صور خیال به صورت عام صورت گرفته است که می­توان به چند مورد از آن اشاره نمود مانند" صور خیال در دیوان عطار نیشابوری" به قلم دکتر تیمور مالمیر که در آن به بررسی ترکیب­های کهن و تازه در شعر عطار پرداخته است.، " تحلیل اشعار سید حسن حسینی از منظر خیال" نوشته­ی دکتر احمد کریمی و کلثوم وقاری در مجله فنون ادبی سال سوم، شماره­ی دوم که به تحلیل عناصر خیال یعنی تشبیه، کنایه، استعاره و مجاز و فراوانی آن­ها در شعر سید حسن حسینی پرداخته است، و"تحلیل صورت­ های خیال در شعر پایداری بر اساس نقد­ادبی جدید"به قلم دکتر غلامحسین شریفی ولدانی و میلاد شمعی در نشریه ی ادبیات پایداری دانشگاه باهنر کرمان در شماره­ی سوم، سال دوم اشاره نمود که به بررسی عناصر صور خیال در شعر کلاسیک شاعران زمان جنگ تحمیلی ایران اسلامی می­پردازد. و صدها مقاله­ی دیگر که به بررسی و تحلیل عناصر خیال به صورت مجزا در دیوان­ها و آثار شاعران و نویسندگان مختلف پرداخته­اند اما تاکنون مقاله­ای که به بررسی عناصر صورخیال در ترجمه­ی نهج البلاغه اثر دکتر سید جعفر شهیدی بپردازد، مشاهده نشد.

نویسندگان این جستار، سعی نموده اند با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی و با تکیه بر 114 خطبه ی ابتدایی نهج البلاغه- به تبرک به تعداد سوره های قرآن کریم- نمونه هایی از صور خیال موجود در ترجمه­ی دکتر شهیدی را به تصویر کشند. لازم به ذکر است که به جهت این که تمام موارد ذکر شده از ترجمه ی دکتر شهیدی می باشد به خاطر پرهیز از اطاله­ی کلام تنها به ذکر صفحات آن اکتفا شده است.

نگاهی به زندگی سید جعفر شهیدی

سیدجعفر شهیدی در سال 1297 ش در شهرستان بروجرد و در خانواده­ای مذهبی دیده به جهان گشود. ایشان پس از اتمام تحصیلات در زادگاه خود، برای تحصیل علوم دینی عازم نجف شد و از همان ایام، ضمن مطالعه­ی دروس فقه و اصول، به پژوهش در حوزه­ی تاریخ اسلام نیز علاقه نشان می­داد. ایشان پس از حدود هشت سال اقامت در نجف و اتمام دروس شرح لمعه و رسائل مکاسب و شرکت در درس خارج، به سبب بیماری ناگزیر در سال 1327ش به ایران بازگشت. دکتر شهیدی در این ایام مشغول پژوهش و مطالعه در تاریخ و علوم دینی و ادبی بود و در سال 1329ش به دانشکده معقول و منقول راه یافت و در سال 1332ش موفق به اخذ لیسانس گردید. دکتر شهیدی پس از این به مطالعات و تحصیل خویش ادامه داد تا در سال 1335 در مقطع فوق لیسانس و در سال 1340 با درجه­ی دکتری رشته­ی زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغ التحصیل و در همان جا به تدریس متون تاریخ و ادبیات مشغول شد. ایشان پس از آشنایی با دکتر محمد معین از سال 1328 با مرحوم دهخدا نیز همکاری داشت و در سال 1342 به معاونت مؤسسه­ی لغت نامه­ی دهخدا منصوب شد و پس از بیماری دکتر معین، ریاست این مؤسسه را به عهده گرفت و تا پایان زندگی خود هم چنان به تدوین لغت نامه­ی دهخدا و  لغت نامه­ی بزرگ فارسی مشغول بود. ایشان به تصحیح کتب مختلف ادبیات فارسی پرداخته است. دکتر شهیدی سرانجام پس از عمری با برکت در روز یکشنبه 23 دی ماه 1386 در تهران چهره در نقاب خاک کشید .

از ایشان آثار فراوانی در زمینه­ی کتاب، ترجمه، تصحیحات کتب قدیمی بر جای مانده که از آن جمله می­توان به این موارد اشاره نمود: ترجمه­ی نهج البلاغه، تصحیح و تعلیقات بر " آتشکده آذر" نوشته­ی لطفعلی بیک آذر بیگدلی، تصحیح" دره نادره" اثر میرزا مهدی خان استرآبادی، تصحیح" براهین العجم" اثر محمدتقی سپهر، " شرح لغات و مشکلات دیوان انوری"، شرح 10 جلد از مثنوی معنوی، کتاب مهدویت در اسلام، تاریخ تحلیلی اسلام تا پایان امویان، زندگانی امیر مؤمنان علی (ع) ( علی از زبان علی) و...(  تقوی، بی تا:ص16-14).

صور خیال

می­توان گفت که صور خیال در حوزه­ی علم بیان مورد بررسی قرار می­گیرد. علم بیان در حوزه­ی بلاغت، به عنوان مهم ترین ابزار تصویر است و مجموعه قواعدی است که به وسیله­ی آن ها می­توان یک معنا را به گونه های متعدد بیان نمود، این قواعد شامل چهار بخش است که عبارت اند از: تشبیه، استعاره، مجاز و کنایه.

" علم بیان علمی است که به وسیله­ی آن ایراد یک معنی واحد به راه های گوناگون با وضوح دلالت بر آن شناخته می­شود"( تفتازانی، 1389: ص281).

علم بیان رمز و راز و خم و چم جابجایی­ها و تغییر معنی واژگان و جملات را که در نزد هنرمندان مرسوم است، مورد بررسی قرار می­دهد لذا می­توان گفت که علم بیان علم رمز گشایی سخن ادبی است. همچنین از طریق علم بیان متوجه می­شویم که شاعران و نویسندگان چه خیالی کرده­اند که بر طبق خیال، واژگانی را به جای واژگان دیگر به کار برده­اند؛ بدین ترتیب علم بیان شاهراهی است که ما را به شهر رؤیایی و مخیّل هنرمند و اثر هنری می­برد.

ابن منظور در ذیل ماده­ی خیال چنین آورده است:" خیال، شبه و تصویری است که در خواب یا بیداری در ذهن انسان حاصل می شود"( ابن منظور، 1405: ص1307).

 دکتر فاضلی در مورد تصویر می­گوید:" مراد از تصویر، آن چیزی است که انسان یا ادیب یا هنرمند از آن­در خلق ترکیب­های مختلف و تعابیر غیر متناهی و در رساندن آن چه از تجارب متنوع حس می­کند، کمک می­گیرد"( فاضلی، 1376: ص143).

صور خیال، بیان غیرمستقیم معنای پوشیده، در پس کلمات است و نویسندگان و ادبای برجسته و توانمند به ارزش تصویرپردازی بجا، به موقع و به اقتضای کلام آگاه­اند.

دکتر شمیسا درکتاب خویش ابواب علم بیان سنتی را مجاز، تشبیه، استعاره و کنایه دانسته است(شمیسا، 1372: ص20).

دکتر پورنامداریان در تعریف صور خیال می­گوید:"صور خیال در واقع، نمودهای گوناگون تخیل است که شامل مباحثی از قبیل تشبیه، مجاز، استعاره و کنایه  و هریک از شاخه ها و انواع آن می­گردد"( پورنامداریان، 1375: ص23).

" شکل­های خیال: یعنی تشبیه، استعاره، مجاز و کنایه موضوع فن بیان است. هر سخنور و سخن سنجی، به ضرورت هنر و پیشه­ی خود، ناگزیر از آگاهی با روش شناخت شکل­های خیال است"( ثروتیان، 1369: ص9).

دکتر شفیعی کدکنی خیال را در اصطلاح مجموعه­ای از تصرفات بیانی و مجازی در شعر می­داند(کدکنی، 1383:ص16).

صور خیال در ترجمه­ی دکتر شهیدی

استاد شهیدی با ظرافت خاصی از ابزار صور خیال در ترجمه­ی خویش بهره برده است و سعی نموده است که کلام مولای متقیان، مولا علی(ع)، را برای خوانندگان ملموس کند . ایشان بیشترین بهره  را در این ترجمه از تشبیه و استعاره گرفته است.

1- تشبیه:

یکی از فواید مهم تشبیه، توصیف است که یکی از زیباترین شیوه­های بیان مقصود به شمار می رود. سکاکی در تعریف تشبیه آورده است" تشبیه، اشتراک میان مشبه و مشبه به از جهتی و افتراق از جهتی دیگر است"( سکاکی، بی تا: ص141).

" تشبیه در لغت به معنای قرار دادن همگونی بین دو چیز یا بیشتر ­می­باشد که اشتراک آن­ها در یک صفت یا بیشتر اراده شده باشد؛ و آن به وسیله­ی ادات­هایی و در جهت اهداف متکلم صورت می پذیرد"( هاشمی، 1383: ص220).

استاد جلال الدین همایی، تشبیه را مانند کردن چیزی به چیزی در صفتی می­داند(همایی، 1361: ص227).

دکتر وحیدیان کامیار عامل مهم در تشبیهات زیبا را، احساسات و عاطفه در پیوند زدن دو امر متغیر می­داند( وحیدیان کامیار، 1386: ص15).

دکتر پورنامداریان در مورد تشبیه می­گوید:" تشبیه مرکز صور خیال است؛ چرا که تمام تصاویر به نوعی با تشبیه مرتبط بوده و آشکارا یا نهان از آن مایه می­گیرند"( پورنامداریان، 1381: ص18).

در نگاه به ترجمه­ی دکتر شهیدی معلوم شد که تشبیه بلیغ بیشترین بسامد( فراوانی) ­را داراست.  ایشان در ترجمه­ی  کلام مولا علی(ع) ضمن رعایت امانتداری کامل سعی داشته است با ذکر تشبیهات قریب به ذهن، خواننده را در درک درست مطلب یاری نموده و وی را به خواندن متن مورد نظر تشویق نماید. در زیر برای پرهیز از تفصیل کلام و ابتذال سخن، و برای آشنایی با تشبیهات موجود در این کتاب، به ذکر نمونه هایی از آن پرداخته ایم.

فتنه چون شتری مست آنان را به پی می­سپرد و پایمال می­کرد(ص9).

کوه بلند را مانم که سیلاب از ستیغ من ریزان است(ص9).

بیت المال را خوردند و بر باد دادند چون شتری که مهار بُرَد، و گیاه بهاران را چرد(ص10).

آن که میوه نارسیده را چیند هم چون کشاورزی است که زمین دیگری را برای کشت گزیند(ص13).

پرهیزگاری بارگیهایی را مانَد رام، سواران بر آن­ها عنان بدست و آرام(ص17).

کسی که قضاوت نمی­داند عنکبوتی را ماند که در بافته­های تار خود خزیده، نداند که بر خطاست یا به حقیقت رسیده(ص19).

اما بیشتر تشبیهات موجود در این ترجمه از نوع تشبیه بلیغ اند مانند: دریای معرفت(ص2)، جامه ی خلافت(ص9)، گردابهای بلا و کشتی های نجات(ص12)، آب تقوی(ص18)، تاریکی فتنه(ص19)، پرده های گمراهی(ص27)، درخت ایمان(ص46)، جامه های آرزوهای دنیا(ص69)، لباس عافیت(ص70)، اسب فتنه(ص72)، تیر ناباوری، کمان دودلی، سپاه بدگمانی، اردوی ایمان، دیو بداندیشی( ص79).

2- استعاره:

استعاره از سودمند ترین ابزار تصویرگری هر شاعر است و بی شک رسایی و کارآمدی آن از تشبیه بیشتر است زیرا اگر تشبیه ادعای همانندی است در این نوع تصویرگری، ادعای یکسانی بین دو چیز حاکم است.

استعاره در لغت از ریشه­ی، استعار المال، گرفته شده است یعنی از او خواست که مال را به به او امانت بدهد( ابن منظور، 1412:ص618).

و در اصطلاح یعنی به کار بردن لفظ در غیر معنای حقیقی خود، به علاقه­ی مشابهتی که بین معنای حقیقی و مجازی وجود دارد، البته باید دارای قرینه­ای باشد که از اراده­ی معنای حقیقی جلوگیری کند( تفتازانی، 1389: ص221).

" استعاره، استعمال لفظ است در غیر معنی اصلی و موضوع له حقیقتی به مناسبتی، و آن مناسبت را در اصطلاح فن، ­علاقه می­گویند"( ثروت، 1364: ص3).

دکتر میرجلال الدین کزازی در مورد استعاره می­گوید:" یکی دیگر از­ هنرهای شاعرانه که سخنور  به یاری آن می­کوشد تا سخن خویش را هرچه بیشتر در ذهن مخاطب جای گیر کند، استعاره است. از این رو استعاره دامی است، تنگ تر و نهان تر از تشبیه که برای خواننده، گسترده می شود"( کزازی، 1385: ص94).

استعاره نسبت به دیگر صور خیال رساتر، مژثرتر و قوی تر است؛ چرا که در استعاره با گسترش معانی و ادّعای این همانندی شاهد تخیّل و اغراق هستیم " شاعر به وسیله­ی استعاره به همه چیز جان می­بخشد. به همه چیز لطف و ظرافت عطا می کند. به حیوانات زبان بیان نسبت می­دهد و به اشیای بی­روح و حس و حرکت"( زرین کوب، 1381: ص71).

ارسطو معتقد است که" استعاره همان تشبیه است"( شفیعی کدکنی، 1383: ص107).

تفتازانی استعاره را مجاز به علاقه­ی مشابهت می­داند( تفتازانی، 1389: ص341).

عبدالقادر جرجانی معتقد است که" تشبیه، اصل استعاره است و استعاره فرع تشبیه"( جرجانی، 1374: ص24).

دکتر شهیدی در ترجمه­ی خویش به زیبایی از استعاره سود برده است و از آن جا که بیشتر این استعاره ها استعاره مکنیه است، تنها به ذکر مثال هایی از آن ها می­پردازیم

 خدایی که پای اندیشه ی تیزگام در راه شناسایی او لنگ است، وسر فکرتِ ژرف رو به دریای معرفتش بر سنگ(ص2)، دست قدرت(ص51)، چنگال های مرگ(ص67)، پیش از آن که مرگ گلویتان را بگیرد(ص73)، دست سرگشتگی(ص79)، فتنه دندان خود را در فتنه انگیزان فرو برد( ص 93)، قیامت، چهره از نقاب انداخت(ص101).

3-کنایه:

یکی دیگر از عناصر­ و ابزار­های تصویرگری که شاعر به مدد آن عواطف و احساسات خود را هنرمندانه و مژثر ارائه می کند، کنایه است.

کنایه نشانه­ای از نشانه های بلاغت است  و از اسرار بلاغت آن این است که حقیقت را در شکل های متعدد و همراه با برهان عرضه می­دارد. از دیگر اسباب بلاغت کنایه آن است که بر تن معانی، لباس­حسیات و ملموسات می­پوشاندو هم چنین از خواص کنایه این است که می توان مطالب پوشیده را با ایما و اشاره بیان کرد( هاشمی، 1383: ص309).

" کنایه در لغت به معنی پوشیده سخن گفتن است و در اصطلاح سخنی است که دارای دو معنی قریب و بعید باشد، و این دو معنی لازم و ملزوم یکدیگرند"( ثروت،1364:ص3).

 تجلیل در تعریف کنایه می­گوید:" کنایه در زبان هنر بیان، عبارت است از ایراد لفظ و اراده­ی معنای غیر­حقیقی آن، آن گونه که بتوان معنی حقیقی آن را نیز اراده کرد"( تجلیل، 1362: ص 84).

هرگاه شاعر نتواند مقصود خود را به شکل معمولی بیان کند، از کنایه بهره می­گیرد. پس در واقع " کنایه نوعی مجاز است که ایهام دارد، این ایهام علاوه بر این که به کلام عادی رنگی از ظرافت می دهد، وسیله­ای است برای ادای سخن بی پرده که بیانشان دشوار است"( البرز، 1381: ص130).

با توجه به این که کنایه یکی از قوی ترین راه­های القای معانی است، در بین مردم رواج  و کاربرد بیشتری دارد. استاد شهیدی با دقتی خاص، سعی در به تصویر کشیدن معنا و مفهوم مورد نظرمولا علی(ع)، در قالب کنایه، برای فهم آن از جانب عامه­ی مردم داشته است و در این بین از کنایه به خوبی بهره برده است که در این مجال، به ذکر چند نمونه از آن می پردازیم

عنان گشاده می­تازند(ص17)

اما کم افتد که بینی، آب رفته در جو است(ص17

درّی بدین زیبایی که تواند سُفت( ص17)

نرد بیگانگی باختن(ص31)

ناله در گلو شکستید(ص38)

دست قدرت او را نتافتن(ص51)

ای مگس عرصه­ی سیمرغ نه جولانگاه توست(ص75)

شما را اندرز دادن، سنگ خارا را به ناخن سودن است(ص89)

 

4- مجاز:

مجاز یکی دیگر از گونه­های خیال انگیز کردن شعر است که در حوزه­ی علم بیان مورد بررسی قرار می­گیرد؛ اما هرچند که بعضی از سخنوران آن را جزو مباحث علم بیان دانسته­اند، ولی کتاب صور خیال در شعر فارسی محل اصلی بحث مجاز را علم بیان می­داند( شفیعی کدکنی، 1383: ص100).

مجاز در اصل مَفعَل از جاز المکان یجوزه- است. مجاز استعمال لفظ در غیر ما وضع له به علاقه ی غیر مشابهت می باشد( تفتازانی، 1389: ص335).

مجاز در لغت یا مصدر است از جُزتُ المکان  و یا اسم مکان است مانند معاج و مزار و نظایر آن. شاید ارسطو اولین نفری باشد که به محدود ساختن مجاز رأی داده است؛ او می گوید" مجاز انتقال اسمی است که دلالت بر چیزی دارد بر چیز دیگر"( فاضلی، 1376: ص200).

مجاز در اصطلاح " لفظی است که در غیر معنای وضعی خود و برای علاقه­ای( مناسبت یا رابطه بین معنای حقیقی و مجازی) به کار می­رود که همراه با قرینه­ای است که مانع از آن می­شود که معنای حقیقی اراده شود"( هاشمی، 1383: ص259).

 مرز شناخت مجاز، منوط به شناخت و دانستن معنای حقیقی واژه است.  دکتر شهیدی­از مجاز های زیادی در ترجمه­ی خویش سود برده است که ما در این جا به ذکر نمونه­هایی از آن پرداخته ایم.

شیطان را پشتوانه­ی خود گرفتند؛ و او از آنان دام­ها بافت، در سینه­هاشان جای گرفت و در کنارشان پرورش یافت(ص 13).

آنان حقّی را می­خواهند که خود واگذاردند- و گریختند-، و خونی را می­جویند که خویشتن ریختند(ص23).

 دلم از دست شما پرخون است و سینه­ام مالامال خشم شما مردم دون(ص28).

درباره­ی این داوری رأی خویش را گفتم؛ و آنچه درون دل داشتم از شما ننهفتم(ص36).

یا شمشیرها را از خون تر کنید، و آب را از کف آنان به در کنید(ص44).

ای آفریننده­ی دل­ها، بر وفق سرنوشت(ص54).

شب زنده داری خواب اندک را از سر او برده ... و پارسایی، شهوت را در دل او میرانده؛ و یاد خداش بر زبان و بهنگام- از نافرمانی او- ترسان(ص63).

شما را از دشمنی ترساند که پنهانی در سینه ها راه گشاید(ص64).

سپس او را دلی داد فراگیر، و زبانی در خورد تعبیر( ص64).

 و به زبان او به شما خبر داد که چه را می­پسندد  و چه او را خوش نیاید(ص68).

شکست هیچ مردمی را نبسته، جز از پس آن که- گرد- سختی و بلا بر سرشان نشسته(ص71).

 

نتیجه گیری:

 با مطالعه­ی کتاب گرانسنگ نهج البلاغه به این نکته می­رسیم که این کتاب، حاوی  عناصر صور خیال فراوانی می­باشد که ترجمه­ی آن ها نیازمند دقت و موشکافی زیادی می­باشد که دکتر شهیدی در این امر موفق بوده است و خواننده را در درک درست از این عناصر یاری نموده است.

ترجمه­ی دکتر شهیدی جولانگاه صور خیال می­باشد؛ ایشان به زیبایی و ظرافت خاصی از این عناصر در ترجمه­ی نهج البلاغه بهره گرفته است و می­توان گفت که تشبیه به عنوان یکی از عناصر تصویرساز کلام، به ویژه تشبیه بلیغ و پس از آن استعاره بیشترین کاربرد را در این ترجمه داشته است.

این استاد توانمند ادبیات فارسی، توانسته است با بهره گیری از تشبیهات قریب به ذهن و نیز کنایات مفهوم عامه، و مجاز و استعاره های دل انگیز در واقع خواننده را بر سر ذوق آورده و وی را به خواندن کتاب تشویق نماید.

 

 

 

 

 

منابع:

1- نهج البلاغه(1372)، ترجمه­ی دکتر سید جعفر شهیدی، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ چهارم.

2- البرز، پرویز( 1381)، گامی در قلمرو شعر و موسیقی، تهران: انتشارات آن، چاپ دوم.

3- ابن منظور، جمال الدین محمد بن مکرم( 1405)، لسان العرب، قم: نشر ادب الحوزه.

4- پورنامداریان، تقی(1375)، رمز و داستان های رمزی در ادب فارسی، تهران: علمی و فرهنگی، چاپ چهارم.

5- پورنامداریان، تقی(1381)، سفر در مه، تهران: انتشارات نگاه، چاپ دوم.

6- تجلیل، جلیل(1362)، معانی و بیان، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول.

7-تفتازانی، سعدالدین(1389)، شرح المختصر، قم: انتشارات السماعیلیان، چاپ ششم.

8- تقوی، علی( بی تا)،" نگاهی به زندگی و آثار استاد جعفر شهیدی"،آینه خیال، شماره 4.

9- ثروت، منصور(1364)، فرهنگ کنایات، تهران: چاپخانه سپهر، چاپ اول.

10- ثروتیان، بهروز(1369)، بیان در شعر فارسی، تهران: انتشارات برگ، چاپ سوم.

11- جرجانی، عبدالقاهر( 1374)، اسرار البلاغه، ترجمه­ی جلیل تجلیل، تهران: دانشگاه تهران، چاپ اول.

12- زرین کوب، عبدالحسین( 1381)، شعر بی نقاب، تهران: انتشارات علمی، چاپ نهم.

13- سکاکی، ابی یعقوب بن ابی بکر( بی تا)، تلخیص المفتاح، قم: بی چا.

14- شفیعی کدکنی، محمدرضا(1383)، صور خیال در شعر فارسی، تهران: آگاه، چاپ پنجم.

15- شمیسا، سیروس(1372)،بیان، تهران: انتشارات فردوس، چاپ سوم.

16- فاخوری، حنا (1986) الجامع فی الأدب العربي، ج1، بیروت: دارالجیل، چاپ اول.

17- فاضلی، محمد(1376)، دراسه و نقد فی مسائل بلاغیه هامه، مشهد: مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد، چاپ اول.

18- کزازی، میرجلال الدین(1381)، بیان(1) زیباشناسی سخن پارسی، تهران: نشر مرکز، چاپ ششم.

19- کیهان فرهنگی، شماره 170.

20- هاشمی، سید احمد(1383)، جواهر البلاغه، قم: نشر قدس رضوی، چاپ چهارم.

21- همایی، جلال الدین(1361)، فنون بلاغت و صناعات ادبی، تهران: انتشارات توس، چاپ پنجم.

22- وحیدیان کامیار، تقی( 1386)، " تشبیه، ترفند ادبی ناشناخته"، فصل نامه ی تخصصی ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد مشهد، شماره 13.

 

 

 

 

 

 

 

Imagination forms in Nahjollbalagheh

"Relying on the translation of Doctor Jafar Shahidi "

Abstract

Nahjollbalagheh which is incloud the letters-words and the lecture of Imam Ali is full of beauty of speech and charming lecture. This precious book id translated to different languages by different translator.

One of this power full translator is Doctor SHahidi. He use a new style in his translation to translated this valuable book.. He translated this book by so much care and special obsession  to show the faces form of Imagination in nahjollbalaghe for the readers and show his power in translation.

The writers of this article are trying by using the way of analytical- description and reliance and suporting of the 114 lecture that nahjollbalaghe is start with the number of holy koran soureh show the picture of beauty in professor Shahidi translation.

Key words: Nahjollbalagheh- Doctor Shahidi- foces form of Imagination- 114 lecture

 

 

 


برچسب‌ها: دکتر شهیدی, نهج البلاغه, صور خیال, ترجمه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم شهریور 1391 توسط  مسعود باوان پوری

بازتاب قرآن و شخصیت های اسلامی در دیوان شیخ یوسف الأسیر

مسعود باوان پوری1

بتول ریکا طرهانی2

چکیده

قرآن کریم کتاب هدایت و مایه ی رحمت و بشارت برای مسلمانان است. در طول تاریخ آیات و مضامین قرآنی ابزاری هنری و منبعی الهام بخش برای شاعران و ادیبان بوده است. شیخ یوسف الأسیر یکی از شاعران برجسته ی لبنانی است که از قرآن کریم و مضامین عالی آن بسیار بهره برده است و نمونه های زیادی از مضامین قرآنی و شخصیت های اسلامی در اشعار وی یافت می شود.

دراین پژوهش تلاش شده است با استفاده از روش توصیفی و شیوه ی تحلیل محتوا بازتاب مضامین قرآنی و شخصیت های اسلامی در دیوان شیخ یوسف الأسیر مورد بررسی قرار گیرد.

 

 

 

 

 

 

 

کلید واژه ها: قرآن، شخصیت های اسلامی، شیخ یوسف الأسیر

 

 

1-کارشناس ارشد زبان و ادبیات عرب دانشگاه کردستان       2-کارشناس ارشد دانشگاه کردستان

پیشگفتار

زندگینامه و شرح حال شیخ یوسف الأسیر

شیخ یوسف بن عبدالقادر حسینی سال 1230ق در شهر صیدا بدنیا آمد. وی در نزد پدرش به تعلیم علوم مختلف پرداخت و در هفت سالگی قرآن را ختم نمود.پدر وی تاجر بود اما شیخ هیچ علاقه ای به شغل پدری نداشت و از کودکی مشتاق علم آموزی بود. وی در هفده سالگی به دمشق رفت و در آنجا به تحصیل علم ادامه داد ، سپس به مصر و جامع الأزهر رفت و هفت سال را در آنجا به کسب علم گذراند.الأسیر لقب جد وی است که در مالت توسط فرانسوی ها اسیر شده بود. وی شافعی مذهب بوده  و فردی زاهد که از دنیا دوری می گزید. درد کبد وی را مجبور ساخت که به صیدا بازگردد اما مدت اقامتش در آنجا زیاد به طول نکشید و بعد از مدتی به طرابلس سفر کرد و به نشر علم خویش پرداخت.وی  به تألیف و تصنیف نیز پرداخته و غالبا در لغت و فقه می نوشت. از آثار وی در فقه می توان به  "رائض الفرائض" اشاره کرد، وی همچنین کتاب اطواق الذهب  زمخشری را نیز شرح داده است و نیز در نقد کتاب نحوی شیخ ناصیف یازجی، "ارشاد الوری لنار القری" را به رشته ی تحریر در آورده است.  از وی دیوانی بر جای مانده است که به نام خودش معروف گشته است که منبع اصلی در این پژوهش همین دیوان می باشد.(نک مجله الهلال/فاخوری، 1986م:93-92)

 

قرآن کریم و اثر آن برشعر عربی

همواره در طول تاریخ ، آیات و مضامین قرآنی ، به عنوان یک ابزار هنری و منبع و الهام بخش شاعران بوده است. با نگاهی گذرا به آثار ادیبان و شاعران ، بخصوص مسلمان، پیداست که بسیاری از عبارات و تعبیرات و اشارات و استدلال های آن ها ، ملهم از کتاب مبین قرآن کریم است.

سخن از اقتباس و تأثیر ، باید با سخن از اثر قرآن کریم در زبان و ادبیات عرب آغاز شود، چرا که قرآن منبع و مصدر تمام علوم و معارف عربی می باشد(فکیکی، 1996م:7)

قرآن کریم ، کتابی عربی است که بر سید عالمیان، حضرت محمد(ص) نازل شده  که به صورت متواتر  برای ما نقل شده  و کسی که آن را تلاوت می کند ، به آن ایمان می آورد و با کوچکترین سوره ی آن نیز تحدی شده است.(ابودقیقه،1368ق:15)

قرآن به اعتبار این که وحی الهی است دارای قداست تنزیل  و ربانیت منبع است و در آن هیچ گونه شک و تردیدی وجود ندارد(حمدان، 1412ق:9)

 

تأثیر قرآن بر شیخ یوسف الأسیر

در نیمه ی دوم قرن نوزدهم، دیوان شاعران قدیمی عرب منتشر شد و شاعران این دوره توانستند به شعر نوابغ شعر عربی، به خصوص دوره ی عباسی ، دست یابند و به تقلید از آنان پرداختند و کمتر به مشاکل اجتماعی و محیط اطراف خود توجه داشتند، یکی از این شاعران، شیخ یوسف الأسیر می باشد.(فاخوری،1383ش:925-924)

معانی و مفاهیم کتاب گرانسنگ و نفیس قرآن کریم، در طول چهارده قرن از جهات مختلف در حیات فردی و اجتماعی انسان ها تأثیر نهاده است ، یکی از مهم ترین این تأثیر گذاری ها، نفوذ عمیق قرآن کریم در اندیشه ی شاعران و نویسندگان بوده است.شیخ یوسف الأسیر یکی از این شاعران می باشد که در دیوان خود ، علاوه بر آیات قرآنی به شخصیت های دینی و اسلامی نیز اشاره نموده است و بخش هایی  از شعر خویش را به آن اختصاص داده است که نویسندگان این پژوهش برآنند که به این مضامین و شخصیت ها اشاره نمایند. با مراجعه ی اجمالی به کتب و مقالات موجود می توان به این نکته دست یافت که تاکنون مقاله ای در این زمینه نگاشته نشده است.

این پژوهش در پی پاسخگویی به سؤالات زیر می باشد:

1-شیخ یوسف الأسیر تا چه میزان از قرآن کریم الهام گرفته است؟

2-شخصیت های اسلامی و دینی در دیوان وی، چه کسانی هستند؟

بازتاب قرآن کریم و شخصیت های اسلامی و دینی در دیوان شیخ یوسف الأسیر

 می توان بازتاب قرآن کریم و شخصیت های اسلامی و دینی را در دیوان شیخ یوسف الأسیر، به سه بخش تقسیم نمود:

1-بازتاب مستقیم و لفظی آیات قرآن کریم

2-اشاره تلمیحی و معنوی به آیات قرآنی

3-شخصیت های اسلامی و دینی در دیوان شیخ یوسف

 

1-بازتاب مستقیم و لفظی آیات قرآن کریم:

در این قسمت ، به ابیاتی اشاره شده است که شاعر در آن ها مستقیما یا با اندکی تغییر ، از الفاظ و واژگان زیبا و سحرانگیز قرآن کریم الهام گرفته است

1-1:در بیت زیر شیخ صفات الهی را برشمرده است

الله تعالی له المحامد طرا                برّ و روؤف علی العباد و رحمان(الأسیر،1306ق:3)

که صفاتی را ذکر کرده که در قرآن کریم آمده است" الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ"(حمد2) و " وَاللّهُ رَؤُوفُ بِالْعِبَادِ"(آل عمران 30) و " إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِيمُ"(طور28)

2-1:در بیت دیگری، وی از خداوند متعال برای خود و پدرش و گذشتگان طلب مغفرت می کند و سخن حضرت ابراهیم (ع) در قرآن کریم را تکرار می کند

یا رب لي أغفر و والدي و اشیا              خي دوماً بجاه احمد ذي الشان(الأسیر،1306ق:4)

که در قرآن کریم آمده است" رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ"(ابراهیم41)

3-1: در بیت دیگری شاعر به "الکوکب الدری" اشاره می کند که از الفاظ قرآنی می باشد

و في مهجتي یهتاج وجدي اذا بدا       بافق عوالي طیبة الکوکب الدري(الأسیر،1306ق:5)

که در قرآن کریم ذکر شده است" اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ"(نور35)

4-1:در این بیت شیخ به قرآن کریم و حکمت موجود در آن و نیز به نزول آن در "لیلة القدر" اشاره دارد

کلام قدیم قد حوی کل حکمة      و حکم سدید منزل لیلة القدر(الأسیر،1306ق:6)

و "لیلة القدر" در قرآن مجید آمده است" إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ"(قدر1)

5-1: در بیت دیگری ، شاعر خداوند را سپاس می گوید که قلبش را به سوی سنت کسی هدایت کرده است که پاک بوده و" رحمة للعالمین" می باشد."رحمت به معنی مهربانی، نرمی و نرمخویی است که نیکی کردن به طرف مقابل را اقتضا می کند"(اصفهانی،بی تا:80)

کما قد هدی قلبي لسنة من اتی       به رحمة للعالمین ذوي الطهر (الأسیر،1306ق:6)

که در قرآن کریم آمده است" وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ"(انبیاء107)

جالب این جاست که در این آیه ، رحمت بودن پیامبر(ص) به صورت حصر ذکر شده است و تنها لقب و ویژگی ایشان محسوب گشته است.

6-1: در بیت بعدی شاعر به "بشیر و نذیر" اشاره می کند که از صفات پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) می باشد که در قرآن کریم ذکر شده است."نذیر صفت مشبهه به مفهوم هشدار دهنده و بیم دهنده ای است که این مأموریت را به شکل مداوم به انجام می رساند"(عباسی مقدم، 1386ش:27-26)

و در بیت به این که پیامبر(ص)، خاتم النبیین است نیز اشاره شده است

بشیر نذیر اکرم الخلق کلهم      علی ربه ختم البشیرین و النذر (الأسیر،1306ق:7)

که در قرآن به آن ها اشاره شده است" بَشِيرًا وَنَذِيرًا فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ"(فصلت4)

" مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا"(فصلت40)

7-1:در بیت بعدی ، شیخ در مدح احمد فارس شدیاق، علم وی را به دریایی تشبیه کرده است که کشتی های به سان کشتی نوح در آن شناورند

فاحمد فارس بحر لدیه ال           جواری المنشئآت کفلک نوح(الأسیر،1306ق:38)

که در قرآن کریم ذکر شده اند" وَلَهُ الْجَوَارِ الْمُنشَآتُ فِي الْبَحْرِ كَالْأَعْلَامِ"(رحمان24)  و " وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلاَ تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ"(هود37)

8-1: در این بیت شاعر به " رب العالمین" اشاره می کند که از الفاظ قرآنی می باشد

رافلا في ظل رب العالمین        بالمعالي و دفانین النعم (الأسیر،1306ق:61)

که در قرآن کریم آمده است" الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ"(حمد1)

9-1: در بیت دیگری ، شاعر در مدح ممدوح به نصر و "فتح مبین " اشاره می کند

فائزا بالنصر و الفتح المبین         حائزا لشکر من کل الأمم(الأسیر،1306ق:61)

که آمده است" إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا"(فتح1)

10-1: و در بیت آخر این قسمت، شاعر به "حور مقصورات" اشاره می کند

عشتُ فیه بصفاء و سرور       مع مقصوراته الحور الحسان (الأسیر،1306ق:61)

که از واژگان قرآنی می باشد"حورٌ مَّقْصُورَاتٌ فِي الْخِيَامِ"(رحمان72)

2-اشاره تلمیحی و معنوی به آیات قرآنی:

در این قسمت، به ابیاتی پرداخته شده است که شاعر در آن ها از معانی و مضامین والای قرآنی سخن به میان آورده است یا به مفهوم آیات با نگاهی تلمیحی نگریسته است.

1-2:در بیت بعدی ، شاعر به اخلاق والای پیامبر(ص) اشاره نموده است و این که ایشان در اخلاق و زیبایی بر تمام مردم برتری یافته است

من ساد جمیع الوری باجمل خلق       في أحسن خلق سما و اوسع عرفان(الأسیر،1306ق:3)

که در قرآن کریم در مورد اخلاق پیامبر(ص) آمده است" وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ"(قلم4)

2-2:قدرت الهی:

قدرت در لغت نیرویی است که بتوان با آن کارها را انجام داد، قدرت اعم از استطاعت است که تنها بر توانایی به وسیله ی اعضا و جوارح اطلاق می شود ف از این رو استطاعت در مورد خداوند به کار نمی رود بلکه صفاتی مانند"قادر" ، "قدیر" و" مقتدر" گفته می شود. (کلانتری،1363ش:19)

و شرع الهوی صعب فیعسر شرحه       و سلطانه في عرشه غالب الأمر(الأسیر،1306ق:4)

که در این زمینه آیات فراوانی در قرآن کریم وجود دارد مانند:" َاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ"(مائده17)و " إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ"(یس82)

3-2: درود و صلوات فرستادن بر پیامبر اسلام(ص) یکی از واجبات بر هر مسلمانی است ، شاعر از این امر غفلت نورزیده و برای ایشان ، از خداوند متعال درود و رحمت مداوم به مانند قطرات سیل آسا و مداوم باران طلبیده است

و یهدي له دوماٌ من الله و الوری        صلاة و تسلیم یهلان کالقطر(الأسیر،1306ق:5)

که در قرآن کریم آمده است" إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا"(احزاب56)

4-2:قرآن کریم:

قرآن کریم  کتاب خداوند متعال است که در طی 23 سال بر پیامبر(ص) نازل شده است و در بین مسلمین مورد تکریم و احترام بسیار است، در مورد عظمت قرآن در این کتاب آسمانی آمده است که اگر قرآن بر کوه نازل شود در برابر آن خشوع کرده و متلاشی خواهد گردید، شاعر نیز همین مسأله را در شعر خویش منعکس نموده است

یلین إذا یتلی به الصخر خاشعا        و لکنّ بعض الناس اقسی من الصخر (الأسیر،1306ق:6)

که در قرآن کریم آمده است" لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ"(حشر21)

5-2: در بیت دیگری ، شاعر از ممدوح می خواهد که در برابر مردم تواضع پیشه سازد تا در میان آنان رفعت یابد  که در این بیت از قرآن کریم الهام پذیرفته است

و تخفض للناس الجناح تواضعاٌ       فتزداد فیهم رفعة و تسجدا(الأسیر،1306ق:11)

" وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ"(حجر88)

6-2: قضا و قدر:

در لغت به معنای حکم قطعی و تخلف ناپذیر است که در قرآن از آن به عنوان"اجل مسمی" یاد شده است و مقصود از آن امری است که خداوند اراده کرده است و در هر صورت انجام می گیرد و هیچ نیز نمی تواند آن را تغییر دهد

در بیت زیر شاعر هیچ چیز را مانع از قضای الهی نمی داند

نری الموت للأخیار منا یسارع        و لیس لنا مما قضی الله مانع(الأسیر،1306ق:69)

که در قرآن آمده است" وَإِذَا أَرَادَ اللّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلاَ مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَالٍ"(رعد11)

7-2: حتمی بودن مرگ:

مرگ به معنای انتقال از جهانی به جهان دیگر و از حالتی به حالت دیگر است که از ویژگی های موجودات زنده می باشد. یکی از ویژگی های مرگ  حتمی بودن و ناگهانی بودن آن است  که هیچ شکی در آن وجود ندارد. در بیت زیر شاعر مرگ هر انسان را اگر چه ثروتمند بوده و عمری طولانی نیز داشته باشد حتمی دانسته ،  و معتقد است انسان بعد از مرگ به سوی مبدأ حقیقی خود باز می گردد

اما کل انسان و ان ملک الغنی       و عمّر في الدنیا إلی الله راجع(الأسیر،1306ق:69)

 و در بیت دیگری بر  همین  مسأله را تأکید می کند

فعاش بها حتی أتته وفاته       کما کل انسان له الموت مشرب (الأسیر،1306ق:71)

که در قرآن کریم آیات فراوانی در این زمینه آمده است مانند" الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ"(بقره156)

3-شخصیت های اسلامی و دینی در دیوان شیخ یوسف:

1-1-3:عمر بن خطاب:

 ایشان در میان اهل تسنن به عمر فاروق نیز معروف است.وی از صحابه ی پیامبر(ص) و دومین خلیفه از خلفای راشدین می باشد که سرزمین های بین النهرین و سوریه  ونیز ایران را فتح نمود.وی به عدل و داد مشهور بوده است.

2-1-3:عمر بن عبدالعزیز:

هفتمین خلیفه از خلفای اموی می باشد که در سال 61 ق در مدینه زاده شد.وی نیز به عدل و عدالت مشهور بوده است.

در بیت زیر،شاعر سیرت ممدوح را عمری دانسته و معتقد است که وی در عدل و داد به عمرین(عمر بن خطاب-عمر بن عبد العزیز)اقتدا نموده است

فسیرته بین الوری عمریة         فبالعمرین العادلین قد اقتدا (الأسیر،1306ق:14)

2-3-حضرت زهرا(س):

این بانوی بزرگوار، دخت گرامی حضرت رسول(ص)و همسر حضرت علی(ع) و مادر امام حسن(ع) و امام حسین(ع) می باشد،شاعر در بیت زیر ممدوح را از نسلی بزرگوار می داند که منسوب به بنی زهرا هستند

و أنت سلاف العصر أکرم اهله      سلالة أسلاف الکرام بني الزهرا(الأسیر،1306ق:16)

3-3:حضرت علی(ع):

در بین مسلمانان ملقب به امیر المومنین و در بین شیعیان به امام علی(ع)،زاده ی 13 رجب سال 23 پیش از هجرت در خانه ی کعبه می باشد. ایشان بین سال های 35 تا 40 هجری خلیفه ی مسلمین بوده است

در بیت زیر شاعر به پیامبر(ص) و ایشان اشاره نموده است

فذلک طه المصطفی و وزیره      علي فقد أمسیتَ اعلی الوری نجرا(الأسیر،1306ق:17)

4-3: امام حسن (ع):

آن بزرگوار فرزند امام علی(ع) و سرور زنان عالم حضرت فاطمه زهرا(س) می باشد ، از القاب ایشان می توان به سبط، سید، زکی و از همه مهم تر مجتبی اشاره نمود . ایشان سرانجام به تحریک معاویه  توسط همسر شان ،جعده، به شهادت رسیدند.

شیخ در مدح ممدوح ، وی را از سلاله ی امام حسن (ع) می داند

فسلالة ابن المرتضی حسن      سبط النبي و لاکذا فخر (الأسیر،1306ق:19)

5-3: حضرت سلیمان(ع):

حضرت سلیمان (ع) فرزند و جانشین حضرت داود (ع) و از انبیای بزرگ الهی می باشد که علاوه بر نبوت، حکومت و سلطنت نیز داشته است. در قرآن آیاتی آمده است  که جن و پرندگان تحت فرمان ایشان بودند  و ایشان زبان همه ی آن ها را می فهمید. در قرآن کریم سوره ی سبأ بیانگر داستان ایشان و ملکه ی سبأ،بلقیس، می باشد، در بیت زیر شیخ، ممدوح را که داود نام دارد ، سلیمان زمان دانسته است

و ذاک بهمة الشهم المسمی      بداود سلیمان الزمان (الأسیر،1306ق:35)

از جمله آیاتی که به گفتگوی ایشان با حیوانات دلالت دارد می توان به این آیه اشاره کرد" وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ"(نمل20)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نتیجه گیری:

قرآن همواره در میان شاعران و ادیبان ادوار مختلف-پس از اسلام- و زبان های گوناگون تأثیر بسزایی داشته است. شیخ یوسف الأسیر نیز یکی از این شاعران می باشد که تا حد زیادی از قرآن تأثیر پذیرفته است و گاه آیات قرآنی و الفاظ سحرانگیز آن را به صورت مستقیم  و گاهی به صورت معنوی و تلمیحی با اندکی دخل و تصرف ذکر نموده است و در پاره ی دیگری از کلامش از  شخصیت های اسلامی و دینی مانند: حضرت علی(ع)، حضرت فاطمه(س) ، عمر بن خطاب(خلیفه ی دوم راشدین) ، عمر بن عبدالعزیز(خلیفه ی اموی) و .... نام برده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کتابنامه:

1-قرآن کریم.

2-ابودقیقه، محمد،(1368ق)،مجله کنوز الفرقان، سال اول شماره هفتم.

3-الأسیر، شیخ یوسف، (1306ق)، احمدالحمصانی، بیروت:مطبعه اللبنانیه.

4-اصفهانی،راغب،(بی تا)، المفردات فی غریب القرآن، محمد سید الکیلانی، بیروت: دارالمعرفه.

5-جبوری، محمد یحیی،(2003م)، معجم الادباء من العصر الجاهلی حتی سنه 2002م،ج2،چاپ اول، بیروت:دارالکتب العلمیه.

5-حمدان، نذیر،(1412ق)، الظاهرة الجمالیة في القرآن الکریم، چاپ اول، جده، عربستان سعودی: دارالمنایره.

6-عباسی مقدم، مصطفی، (1386ش)، جلوه های تربیت و تبلیغ در سیره پیامبر اعظم(ص)، چاپ اول، قم: سلیمان زاده.

7- فاخوری،حنا،(1383ش)،تأریخ الأدب العربی، چاپ سوم، تهران: چاپ حیدری

8-فاخوری،حنا،(1986م)، الجامع فی تاریخ الادب العربی، ج2، چاپ اول، بیروت: دارالجیل.

9-فکیکی، عبدالهادی،(1996م)، الاقتباس من القرآن الکریم فی الشعر العربی، چاپ اول، دمشق: منشورات دارالنمیر.

10-کلانتری، الیاس، (1363ش)، لغات قرآن در تفسیر مجمع البیان، چاپ اول، تهران:بیان.

11-مجله الهلال، سال سوم، شماره بیستم.

 

ضمیمه:

1-مسعود باوان پوری، دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه کردستان

کرمانشاه، اسلام آباد غرب     09185673485

 

 


برچسب‌ها: قرآن, شخصیت های اسلامی, دیوان, شیخ یوسف الأسیر
نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم مرداد 1391 توسط  مسعود باوان پوری

تأثیر قرآن کریم بر شعر هاتف اصفهانی

مسعود باوان پوری1

بتول ریکاطرهانی2

چکیده

قرآن کریم معجزه ای جاویدان است که از فجر اسلام تا زمان حال، شاعران زیادی به زبان های گوناگون، از دریای پر از­گوهر آن استفاده های لفظی و معنوی برده اند. با گشتی گذرا در ادبیات ملل مختلف بخصوص عرب و ایرانیان می توان به این نتیجه رسید که کمتر کتاب یا دیوان شعری یافت می شود که از الفاظ و آیات قرآنی تهی باشد. سید احمد هاتف اصفهانی یکی از شاعران دوره ی بازگشت می باشد که در جای جای دیوانش از الفاظ و معانی سحرانگیز قرآن بهره برده است و آن ها را دستمایه ی هنری شعر خود قرار داده است. اهتمام وی به قرآن کریم باعث شده تا آیاتی­را به صورت مستقیم و برخی دیگر را به شکل ترجمه و پاره ای دیگر را به شیوه ی تلمیح مورد استفاده قرار­دهد. نویسندگان این مقاله سعی دارند به شیوه ی تحلیلی-توصیفی به بیان نمونه هایی از تأثیر قرآن در دیوان هاتف اشاره نمایند.

کلیدواژگان: قرآن کریم، سیداحمدهاتف اصفهانی، دوره ی بازگشت، دیوان

 

 

 

1-کارشناس ارشد ادبیات عرب دانشگاه کردستان-09185673485 masoudbavanpouri@yahoo.com-                

2-کارشناس ارشد دانشگاه کردستان                             

 

مقدمه:

دوره ی بازگشت:

"در نیمه ی دوم قرن دوازدهم هجری، کسانی به مخالفت با سبک هندی برخاستند و به شیوه ی متقدمان اقتدا نمودند و برای تحقق آرمان­خود به تشکیل محافل و مجامع ادبی و تعلیم و تربیت شاگردانی که بتوانند به سبک قدما شعر بسرایند، همت گماردند که از آن جمله: شعله اصفهانی، طبیب اصفهانی، مشتاق اصفهانی، عاشق اصفهانی، آذر بیگدلی، هاتف اصفهانی، صباحی بیدگلی­و رفیق اصفهانی را می توان نام برد که اقداماتشان سبب پیدایش دوره ی جدیدی در شعر فارسی شد که به " دوره ی بازگشت" مشهور است".(خاتمی،1371:مقدمه)

" بعد از انقراض صفویه سبک نظم و نثر و نقاشی یک مرتبه تغییر یافت، مجمعی از شعراء که مشتاق و هاتف و آذر و رفیق و طبیب و عاشق اعضا مهم آن بودند ، سبک عراقی را از نو در شعر به وجود آوردند".(بهار،1308:ص310)

زندگینامه شاعر

سید احمد هاتف اصفهانی چنان که از تذکره ی نگارستان دارا و تذکره ی محمدشاهی  بر می آید اهل اردوباد آذربایجان بوده که در زمان پادشاهان صفوی خاندان وی از آن دیار به اصفهان هجرت کرده و در این شهر سکنی گزیده­اند. تولد هاتف در نیمه ی اول قرن دوازدهم در شهر اصفهان اتفاق افتاده است  و­نسب وی به سادات حسینی­می­ر سد. هاتف در اصفهان به تحصیل ریاضی و حکمت و طب پرداخت و گویا در این فنون از محضر میرزا محمد نصیر اصفهانی بهره گرفت ودر شعر نیز مشتاق را راهنما و استاد خود اختیار نمود. از وی دیوان کوچکی در دست است که قریب دو هزار بیت از ترجیع بند و غزل و قصیده و مقطعات و رباعیات به زبان فارسی و سه قصیده به زبان عربی است. قصاید وی که به تقلید از اساتید قصیده سرای قدیم سروده شده است، روان و محکم است و خالی از مضامین لطیف نیست. غزلیات هاتف بیشتر تقلید از شیخ و خواجه است و غالب آن ها لطیف و حاوی مضامین عاشقانه دلکش است. شاهکار جاوید وی پنج ترجیع بند اوست که او را در میان شاعران فارسی زبان، بلکه در تمام جهان صاحب اسم و رسم  و اعتبار شایانی کرده است. دیوان وی در ایران بار اول در سال 1317ق با چاپ سنگی  و به قطع کوچک در تهران در 121 صفحه چاپ شده و بار دوم کتابخانه ی خاور در سال 1307ش چاپی سربی از آن در 88 صفحه با مقدمه ی رشیدقاسمی منتشرساخته است.

بعضی از غزلیات وی توسط مستشرقین فرانسوی ، ژوانن و دفره مری، به فرانسوی ترجمه شده است و نیکولا، کنسول فرانسه در ازمیر، به سال 1879م ترجیع بند معروف وی را به فرانسوی ترجمه کرده است.(ر.ک هاتف،1373:ص23-11حسینی دشتی،1379:ص433/حقیقت،1386:ص254)

سیداحمد هاتف شاعر دوره ی افشاریه و زندیه و نماینده ی حقیقی تجدید سبک و اصلاح شعر فارسی می باشد. وی در اواخر عمر سفری به کاشان و قم کرد. وفات وی در سال 1198ق اتفاق افتاد و در شهر قم مدفون است.(فریور،1352:ص334-332)

"هاتف اصفهانی از شاعرانی است که سه قصیده به زبان عربی سروده  و­در دو قصیده که موضوع آن ها غزل است از شاعران جاهلی و اسلامی و غزل عذری تأثیر پذیرفته است"(حریرچی،1344:ص1)

در مورد تأثیر قرآن بر شعر فارسی به طور عام و زندگی و شعر هاتف اصفهانی، تاکنون پژوهش های ارزنده ای عرضه شده است مانند:" تحقیقی در صور خیال شعر دوره ی بازگشت ادبی"  نوشته ی مختار ابراهیمی، " بازگشت ادبی و مختصات زبانی شعر آن دوره" به قلم کاظم دزفولیان و اکبر شاملو،  " چکامه نویاب هاتف اصفهانی: استاد معظما" نوشته ی پرتو بیضایی، " اشعار عربی هاتف اصفهانی " و " اشعار عربی هاتف اصفهانی و جایگاه آن در سبکهای شعری عربی" به قلم دکتر فیروز حریرچی، "هاتف اصفهانی" نوشته ی ع. روح بخشان، " سید احمد هاتف اصفهانی" به قلم عباس اقبال، " همشهری من هاتف اصفهانی" نوشته ی سید محمد علی جمال زاده و " یکی هست و هیچ نیست جز او (هاتف اصفهانی بر اوج قله ترجیع بند)" به قلم محمد حسین کرمی که به زندگانی و اشعار و ترجیع بند معروف هاتف پرداخته اند، تاکنون پژوهشی پیرامون بازتاب قرآن در شعر هاتف اصفهانی مشاهده نشده است.

منبع مورد پژوهش، دیوان هاتف اصفهانی با مقدمه ی عباس اقبال آشتیانی می باشد که مشتمل بر 247 صفحه می باشد.

این پژوهش در پی پاسخ به پرسش های زیر می باشد:

1-هاتف اصفهانی تا چه میزان از قرآن کریم تأثیر پذیرفته است؟

2-وی این تأثیر را چگونه در شعر خویش متجلی نموده است؟

پردازش موضوع:

تأثیر قرآن برشعر فارسی:

شعر فارسی در ادوار مختلف، همواره تحت تأثیر ادبیا ت غنی اسلامی و در رأس آن قرآن کریم بوده است و کمتر شاعری­را می­توان یافت که در دیوان خود، تلمیحی به آیات قرآنی نداشته، یا اقتباس و تضمینی­از آن ها برنگرفته باشد. ایرانیان از دیرباز مردمی متمدن و بافرهنگ بوده اند، از آن زمان که پیام آسمانی اسلام به گوش مردم این مرز و بوم رسید، به استقبال آن شتافتند و قرآن و دستورهای آن را سرلوحه ی زندگی خویش قرار داده اند. با گذری بر دیوان های شعر فارسی می توان به این نکته دست یافت که قرآن کریم از دیرباز منبع و مصدری الهام بخش برای شاعران بوده است .

"پیشینه ی بهره گیری و اثرپذیری سخنوران پارسی از قرآن و حدیث به آغاز پیدایی و پاگیری شعر فارسی یعنی نیمه های سده ی سوم می رسد"(راستگو،1376:ص6)

سید احمد هاتف یکی از شاعرانی می­باشد که از قرآن بهره گرفته است ونویسندگان این پژوهش برآنند که بازتاب قرآن کریم را در دیوان وی به تصویر بکشند.

"اثر پذیری از قرآن و حدیث گاه آشکار است گاه پوشیده و پنهان

الف)پیدا و آشکار آنجاست که یا آیه و حدیث با همان ساختار عربی در سروده­ای بیاید و یا گوینده به شیوه­ی نقل قول، سخن خویش­را از زبان آیه یا حدیثی گزارش کند.

ب)اثرپذیری پوشیده و پنهان آنجاست که گوینده مضمون یا تصویری قرآنی-حدیثی را در سروده­های خویش بیاورد، یا سخن خویش را بر پایه­ی آیه یا روایتی بنیاد نهد، بی آنکه به بهره­گیری خود اشارتی بکند."(همان:ص8)

بازتاب قرآن در شعر هاتف اصفهانی

هاتف در دیوان خویش به دو شکل پیدا و آشکار و پوشیده و پنهان از قرآن کریم تأثیر گرفته است که سعی شده است  برای هرکدام از موارد اثرپذیری، نمونه هایی بیان شده و در کنار هر بیت توضیحاتی پیرامون آن بیان­شود که این تأثیر را بخوبی­نشان دهد.

1- اثرپذیری پیدا و آشکار:

1-1: وی­در وصف زلزله­ای که­در زمان اقامت وی­در کاشان­اتفاق افتاده است سروده است

چون سفها خویش را بی­سبب افکنده ام

                  از غرفات جنان در درکات سقر(هاتف،1373:ص72)

هاتف در بیت بالا "غرفات جنان" و " سقر را از قرآن کریم به وام گرفته است که در سوره ی عنکبوت آمده است و در آن، خداوند وعده ی غرفه هایی در بهشت به مؤمنان داده است"وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُم مِّنَ الْجَنَّةِ غُرَفًا تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا نِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ"(عنکبوت58)

و در سوره­ی مدثر از دوزخ به نام"سقر" یاد شده است"سَأُصْلِيهِ سَقَرَ*وَمَا أَدْرَاكَ مَا سَقَرُ"(مدثر27و26)

2-1: در بیت دیگری، شاعر کاشان را به مثابه ی جنت خلد و اهل آن را جنتیان دانسته است

دل دو سه روزی کشید جانب کاشان و دید     

                  جنت و خلدی در آن جنتیان را مقر(هاتف،1373:ص75)

که واژه­ی "جنة الخلد" از واژگان دل انگیز قرآنی می باشد که هاتف آن را در شعر خویش به کار گرفته است"قُلْ أَذَلِكَ خَيْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ كَانَتْ لَهُمْ جَزَاء وَمَصِيرًا"(فرقان15)

3-1:در بیت بعدی، شاعر از پیری سخن به میان می­آورد و او را به سان ماه شب های تاریک و خورشید چاشتگاه ­و نور­الهی دانسته و او را در سبزی و طراوت به حضرت خضر(ع) شبیه ساخته است

پیر نه بدر دجی بدر نه شمس ضحی      

                           شمس نه نور خدا چون خضر اندر خضر(هاتف،1373:ص76)

شاعر واژه­ی "شمس ضحی" را از قرآن کریم اخذ نموده است که در ابتدای سوره شمس آمده است و خداوند متعال در این سوره به خورشید چاشتگاه سوگند یاد نموده است"وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا"(شمس1)

4-1: در ادامه ی گفتگوی بین هاتف و پیر، پیر از اصل شاعر می پرسد و وی خود را اهل وفا معرفی کرده و این که هنرمند است، اما پیر در جواب از وی می­خواهد که بگریزد و هاتف به دنبال مفّر می گردد که در این سخن از قرآن کریم بهره برده است

گفت که ای وز کجا؟گفتم از اهل وفا  

گفت چه داری بیار گفتمش اینک هنر

     خنده زنان گفت خیز ویحک از اینجا گریز      

                        هی منشین الفرار گفتمش این المفّر(هاتف،1373:ص76)

در قرآن آمده است که انسان در قیامت به دنبال گریزگاه (المفّر) می گردد و شاعر از این کلام الهی در شعر خویش به زیباترین شکل بهره جسته است"يَقُولُ الْإِنسَانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ"(قیامت10)

5-1: در بیت دیگری، در مدح ممدوح خویش اعلام می کند که دشمن تو هرگاه به دنبال محل رهایی ناله سر دهد، از همه جا صدایی می شنود که گریزگاهی وجود ندارد

خصم تو هرجا کشد ناله أین المناص      

                      از همه جا بشنود زمزمه ی لاوزر(هاتف،1373:ص78)

که با نگاهی گذرا در بیت برای خواننده آشکار می شود که شاعر از واژگان قرآنی بهره جسته است"كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ فَنَادَوْا وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ"(ص3)        "كَلَّا لَا وَزَرَ"(قیامت11)

6-1: هاتف در ابیات دیگری که در وصف شهر قم سروده است  باز هم از الفاظ زیبای قرآنی استفاده نموده است

لوحش الله چون حصار آسمان ذات البروج      

                       فرق هر برجی بلند از فرقدان سامنظری(هاتف،1373:ص91)

وی در بیت بالا از " آسمان ذات البروج" سخن گفته است که ترجمه " والسماء ذات البروج" است که در قرآن کریم آمده است"وَالسَّمَاء ذَاتِ الْبُرُوجِ"(بروج1)

7-1:شاعر در تاریخ رحلت ممدوح خویش، اعلام کرده است که وی به سوی "جنه المأوی" رهسپار شده است

چون ز بیداد چرخ بدرنسا     

                           شد زعالم به جنت المأوی(هاتف،1373:ص180)

که "جنات المأوی" در قرآن کریم از جانب خداوند  به متقیان وعده داده شده است"أَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوَى نُزُلًا بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ"(سجده19)

8-1: شاعر در رحلت ممدوح خویش می سراید که چون به بهشت رسید ندای"فادخلوها خالدین"  به گوش همه رسید

به دارالخلد چون بشنید جانش    

                        ندای فادخلوها خالدین رفت(هاتف،1373:ص183)

شاعر در بیت بالا بخوبی اصطلاحات و واژگان قرآنی را در شعرش نمایانده است"قُلْ أَذَلِكَ خَيْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ كَانَتْ لَهُمْ جَزَاء وَمَصِيرًا"(فرقان15)

"وَسِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرًا حَتَّى إِذَا جَاؤُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ"(زمر73)

و در ادامه اعلام می کند که ممدوح از این دنیای پر از دام و اهالی خطرناک آن به سوی بهشتی رفته است که محل حورعین است

غرض چون زین سرای پر دد و دام      

                   سوی آرامگاه حورعین رفت(هاتف،1373:ص183)

که حورعین" از واژگان قرآنی می باشد"كَذَلِكَ وَزَوَّجْنَاهُم بِحُورٍ عِينٍ"(دخان54)

2-اثرپذیری پوشیده و پنهان:

1-2:                         دم روح القدس زد چاک در پیراهن مریم      

                             نمایان شد میان مهد زرین طلعت عیسی(هاتف،55:1373)

روح القدس فرشته وحی است که خداوند به وسیله­ی او پیامبران(ع) را در تعلیم الهی و تثبیت در جایگاه هایی که آدمی­در آن­ها ضعیف است، یاری می سازد.(مراغی،1365،ج7: ص55)

شاعر در بیت بالا از آیه­ی 110 سوره ی مائده الهام پذیرفته است که در آن خداوند متعال نعمت هایی را که به حضرت عیسی(ع) اعطا نموده است، متذکر می شود و به تولد آن حضرت بدون هم بستری مادرشان بامردی، به اذن الهی اشاره می کند"إِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ الأَكْمَهَ وَالأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوتَى بِإِذْنِي وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ"(مائده110)

2-2:

ز دامان نسیم صبح پیدا شد دم عیسی    

                    ز جیب روشن فجر آشکار شد کف موسی(هاتف،1373:ص55)

"نام موسی 136 بار در قرآن کریم ذکر شده است"(ابوخلیل،بی تا:ص73)

در بیت بالا شاعر به معجزه ی حضرت موسی(ع) اشاره می کند که دست شان را در جیب خود فرو برده و هرگاه که آن را خارج می ساخت کاملا می درخشید که در آن قرآن کریم تأثیر پذیرفته است"وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاء لِلنَّاظِرِينَ"(شعراء33)

3-2:شاعر ابیاتی در وصف حضرت علی(ع) سروده و در آن ها اعلام کرده است که نباید بر کسی غیر از ایشان نام امام نهاده شود. منبع و الهام بخش وی در این داستان، قرآن کریم می باشد. سامری کسی است که در غیاب حضرت موسی(ع) قوم بنی اسرائیل را فریفته و گوساله ای زرین را به عنوان خدا به آنان معرفی ساخته بود  و آنان نیز به آن ایمان آورده بودند

به هرکس غیر تو نام امام الحق بدان ماند    

                       که بر گوساله ی زرین خطاب ربّي الأعلی(هاتف،1373:ص66)

که داستان سامری در قرآن کریم با شرح و تفصیل بیشتری ذکر شده است"قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِن بَعْدِكَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ*قَالُوا مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنَا وَلَكِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِّن زِينَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَكَذَلِكَ أَلْقَى السَّامِرِيُّ*فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِيَ"(طه88و87و85)

زیور گوساله از زیر سم مرکب جبرئیل افتاده است.(بن یاسین،1420،ج3: ص367)

ابن کثیر گفته است: خداوند به موسی (ع) از گمراهی قومش در پرستش گوساله خبر داد، گوساله ای که سامری آن را از زیور قبطیان آراست و سپس خاکی را که از سم مرکب جبرئیل برجای مانده بود بر آن پاشید و گوساله صدا می داد.(همان:ص349)

4-2:"یأجوج و مأجوج دو قبیله ی ترک بودند که در قرآن مجید چیزی که بر شکل و ویژگی های اخلاقی آنان دلالت کند، وجود ندارد و بر همین مقتصر است که از اقوام مفسد درزمین بوده اند و اگر چیز خارق العاده ای در آنان وجود دارد برای شناخت آن هاست"(ابوخلیل،بی تا:ص129)

در بیت زیر، هاتف به داستان یأجوج و مأجوج اشاره کرده است و ذوالقرنین که سدی در برابر آنان ساخته بود

زهی پیش یأجوج شهوت کشیده      

دل پاکت از زهد سدّ سکندر(هاتف،1373:ص66)

"قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَى أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا"(کهف94)

در تفاسیر مختلف از ذوالقرنین به عناوین مختلفی تعبیر شده است که اسکندر مقدونی نیز یکی از آنان می باشد که هاتف در این بیت  از وی یاد کرده است، شرح کامل داستان یأجوج در آیات 83تا 97 سوره ی کهف آمده است

در مورد ذوالقرنین در تفاسیر نظرات جالبی ارائه شده است مانند

1-وی بنده ای صالح بود که خدا را دوست  می داشت پس خدا نیز وی را دوست داشت، سپس اورا به سوی قومش مبعوث کرد و آن ها دو ضربه بر سر وی زدند و به همین خاطر ذوالقرنین نامیده شد.

2-ملقب به ذوالقرنین گشته چون که به مشارق و مغارب رسیده است.

3-بر او ذوالقرنین اطلاق شده چون که پادشاه فارس و روم بوده است.

4-قرطبی گفته که چهار پادشاه مالک تمام دنیا بودند: دو تن مسلمان (حضرت سلیمان(ع) و اسکندر) و دو تن کافر(نمرود و بخت نصر) بودند.(ر.ک بن العدوی،1425:ص289)

5-2: هاتف در دیوان خویش، به معجزه ی دیگر حضرت موسی(ع) اشاره نموده است که در قرآن کریم آمده است که عصای آن حضرت به اذن الهی تبدیل به ماری عظیم می شد

ریسمانی چند اگر جنبد به افسون ناورد     

                       تا بچون گردد عصا در دست موسی اژدری(هاتف،1373:ص92)

و در بیت دیگری  نیز به این موضوع اشاره نموده است

کسی کو گیردش بر کف نماند     چو موسی و ید بیضا و ثعبان(همان: ص156)

که در قرآن کریم آمده است"فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ"(شعراء32)

"فإذا هي ثعبان" : تبدیل به ماری عظیم گشت.(بن یاسین،1420،ج2: ص339)

هاتف در قسمت دیگری از دیوان خویش، به مضامین والای قرآنی اشاره نموده است  که سعی شده است در کنار ذکر ابیات به توضیحاتی در باره ی آنان  پرداخته شود

6-2: علم الهی:

علم الهی یکی از اوصاف ثبوتی خداوند متعال می باشد و در بینش اسلامی، اعتقاد بر این است که خداوند به همه ی امور ظاهری و باطنی آگاه است و آیات قرآنی به صراحت این موضوع را تأیید می نمایند

هاتف اصفهانی نیز این موضوع را تأیید کرده و چنین بیان می­دارد که اگر  مخاطب وی، علم آدمی را انکار می کند آیا از علم لایتناهی الهی نیز بی خبر است؟

چنین دانست کاین را من ندانم      

ألم یعلم بأنّ الله یعلم(هاتف،1373:ص155)

که آیات فراوانی در قرآن کریم بر این موضوع دلالات دارند و الهام بخش شاعر بوده اند مانند:" إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ"(آل عمران119)

7-2: معاد و قیامت:

"یکی از مهم ترین عقاید اسلامی، ایمان به جهانی غیر از این جهان است که با روز قیامت یا روز حسابرسی آغاز می گردد"(عتیق،1422:ص12)

هاتف در مدح کریم خان زند، از خداوند متعال برای دولت وی تا روز قیامت پایداری می طلبد

خسرو معدلت نشان که بود     

دولتش متصل به روز معاد(هاتف،1373:ص165)

معاد و قیامت یکی از مباحث اصلی قرآنی می باشد  و در این باره آیات فراوانی در قرآن کریم به چشم می خورد مانند"وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالْإِيمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتَابِ اللَّهِ إِلَى يَوْمِ الْبَعْثِ فَهَذَا يَوْمُ الْبَعْثِ وَلَكِنَّكُمْ كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ "(روم56)

8-2:قضا و قدر:

اعتقاد به قضا و قدر یعنی اعتقاد به این که انسان عملا اختیاری در امور زندگی خویش ندارد و عاقبت و سرنوشت وی، از قبل در دفتر الهی مکتوب است و وی همان سرنوشت را می پیماید

هاتف در شعر خویش این موضوع را به زیبایی به تصویر کشیده است و اعلام می کند که وی تلاش خویش را انجام می­دهد لکن نمی تواند خلاف قضای مقدّر انجام دهد

در این کار کوشم به جان لیک چتوان       

که نتوان خلاف قضای مقدّر(هاتف،1373:ص69)

 در بیت دیگری در مدح کریم خان زند، اندیشه و قضا و قدر را در تلاش برای رسیدن به او می داند

در دل اندیشه ی مراد ازو    

وز قضا سعی و از قدر امداد(همان: ص165)

وی همچنین در یک بیت از قصیده ی عربی خویش، قضا و قدر را مکتوب و جاری می داند

حاشای ما کنت من یختار فرقتهم     

                    لکن قضاء جری في اللوح بالقلم(همان: ص226)

که در جای جای قرآن کریم به این موضوع اشاره شده است مانند" إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ"(قمر49)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نتیجه گیری

شعر فارسی در ادوار مختلف همواره تحت تأثیر ادبیات غنی اسلامی و به خصوص قرآن کریم و احادیث بوده است و شاعران فارس زبان با گشاده رویی و آغوشی باز به اسثقبال از قرآن کریم رفته و از الفاظ و معانی سحرانگیز این معجزه ی جاوید پیامبر خاتم(ص) تأثیر پذیرفته اند.سید احمد هاتف اصفهانی یکی از شاعران بزرگ دوره ی بازگشت ادبی محسوب می شود که در شعر خویش از الفاظ و معانی قرآنی تأثیر پذیرفته است. وی گاهی عین آیه ی قرآنی را یا برگردانی از آن را به شکل آشکار و پیدا و در پاره ی دیگری از سروده های خویش، مضمون یا تصویری از قرآن کریم مانند داستان حضرت عیسی(ع)، حضرت موسی(ع)  یا داستان سامری و یأجوج و مأجوج  و نیز مضامین قرآنی مانند علم الهی، قیامت یا قضا و قدر را به زیبایی در دیوان خویش به تصویر کشیده و متجلی ساخته است.

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع:

1-قرآن کریم.

2-ابوخلیل،دکتر شوقی،(بی تا)،اطلس القرآن،  5000نسخه، دمشق:المطبعه الهاشمیه .

3-بن العدوی، أبی عبدالله المصطفی،(1425)،التسهیل لتأویل التنزیل، تفسیر سوره الکهف في سؤال و جواب، چاپ سوم، طنطا: دار الصحیفه.

4-بن یاسین،حکمت بشیر،( 1420)، التفسیر الصحیح موسوعة الصحیح المسبور من التفسیر بالمأثور، چاپ اول ،مدینه: دارالماثر.

5-بهار، محمدتقی، (1308)، سبک شناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی، چاپ سوم،2000نسخه تهران:انتشارات توس،

6-حریرچی،فیروز، (1344)،"اشعار عربی هاتف اصفهانی"، مجله وحید، شماره 26.

7-حسینی دشتی، سیدمصطفی، (1379)،معارف و معاریف، باتجدید نظر و اضافات کلی، چاپ سوم،2000نسخه ،تهران:مؤسسه فرهنگی آرایه،.

8-حقیقت،عبدالرفیع، (1386)، فرهنگ شاعران زبان پارسی از آغاز تا امروز،چاپ اول ،1500 نسخه تهران: انتشارات کومش،.

9- خاتمی، احمد، (1371)، سبک هندی و دوره ی بازگشت، چاپ اول، 3000نسخه ،تهران:بهارستان.

10-راستگو، سیدمحمد،(1376)، تجلی قرآن وحدیث در شعر فارسی، ، چاپ اول، 4000نسخه ،تهران:انتشارات سمت.

11-عتیق،عبدالعزیز، (1422)، في الأدب الإسلامی و الأموی، چاپ اول ، بیروت: دارالنهضه العربیه.

12-فریور،حسین،(1352)،تاریخ ادبیات ایران و شعرا، چاپ پانزدهم، بی تیراژ،تهران: انتشارات امیرکبیر.

13-مراغی، احمدمصطفی، (1365)، تفسیر المراغی، چاپ اول، شرکة و مکتبة مصطغی البابی الحلی و أولاده بمصر.

14-هاتف، سیداحمد، (1373)، دیوان،  با مقدمه عباس اقبال آشتیانی،چاپ اول، 5000 نسخه

،تهران:انتشارات نگاه.

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: قرآن کریم, شعر, هاتف اصفهانی
نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم مرداد 1391 توسط  مسعود باوان پوری

مضامین قرآنی واسلامی در شعر نابغه جعدی

                                                                      

                                                                                           مسعود باوان پوری1

بتول ریکا طرهانی2

چکیده:

قرآن کریم از همان نخستین روزهای نزول، در تمام ابعاد زندگی مردم تأثیری انکار ناپذیر گذاشت.شاعرانی  هستند که دو دوره ی جاهلی و اسلامی را درک کرده و در هردو دوره شعر سروده اند، که به شعرای مخضرم مشهور گشته اند.این شاعران در خلال شعر خویش، به مضامین و معانی والای اسلامی و دینی اشاره نموده اند. نابغه ی جعدی یکی از این شاعران می باشد که این پژوهش به مواردی از تأثیر اسلام و قرآن کریم و متون دینی در شعر وی می پردازد. شاعر تحت تأثیر محیط اسلامی از مضامین قرآنی متعددی بهره جسته و آن را در شعر خود آورده است. از جمله ی این مضامین مسأله ی توحید و معاد است که شاعر به آن با دیدی اسلامی می نگرد و از آموزه های قرآنی بهره می گیرد. از دیگر موارد می توان به بهشت و جهنم، صبر، قرآن، تقوا، جهاد، صفات الهی، خلقت انسان و حتمی بودن مرگ اشاره کرد. نویسنده در این مقاله سعی دارد با روش توصیفی - تحلیلی و با ابزار کتابخانه ای موارد فوق را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد و میزان تأثیر پذیری شاعر را از قرآن کریم نشان دهد.  

 

کلمات کلیدی: قرآن کریم ، شعرای مخضرم،  نابغه جعدی، مضامین اسلامی، توحید، معاد

 

 

 

 

 

 

 

 

1-کارشناس ارشد زبان و ادبیات عرب ، دانشگاه کردستان      2-کارشناس ارشد دانشگاه کردستان

پیشگفتار

زندگینامه ی نابغه جعدی

علما در مورد اسم نابغه جعدی  اختلاف نظر دارند، ارجح این است که گفته شده او"قیس بن عبدالله بن جعده بن کعب بن ربیعه بن عامر بن صعصعه "است اما کنیه اش به اتفاق نظر"ابولیلی" بوده است.وی از معمرین بوده و بیش از صد سال زیسته است، و سال ولادت و همچنین وفاتش مشخص نیست.زرکلی گفته است:"او در سال 50ق/670م در گذشته است". او در دوره ی جاهلی زیسته،  سپس اسلام آورده است و از نابغه ذبیانی بزرگتر بوده است. در مورد لقب "نابغه"،ابوالفرج اصفهانی گفته است:"او نابغه نامیده شد چون مدت زمانی شعری نسرود سپس نبوغ یافت"،اما گفته شده است:"او شعر می گفت، سپس در دوره ی جاهلی آنرا ترک کرد و بعد از اسلام آوردن دوباره شعر سرود پس گفته شد:نبوغ یافت".

ابن قتیبه گفته است:" نابغه صد و بیست سال عمر کرد  و در سال 65 ق در اصفهان در گذشت".

اولین کسی که اقدام به جمع آوری اشعار او کرد ، مستشرق ایتالیایی ،"ماریا نالینو"بود که آنرا در سال 1953 م در رم چاپ کرد  و در سال 1964 م عبدالعزیز رباح شروع به جمع آوری اشعارش کرد و آنرا در چاپخانه ی "المکتبة الإسلامیة"در بیروت چاپ کرد.( جعدی،1998 م:14-7)

نابغه در جاهلیت زیست سپس اسلام آورد و در اسلام نیز عمری طولانی داشت.در زمان خلافت حضرت علی(ع) در جنگ صفین حضور داشت  و با شمشیر و زبان  خویش، ایشان را یاری نمود،سپس به ابن زبیر پیوست و از عطایای فراوان او بهره مند شد .شعر او به دو گونه است:بعضی از آن نیکو وبارز و پاره ای دیگرفاقد ارزش است.شعر او دارای رقت و انسجام است و در وصف اسب به او مثل زده می شود.( فاخوری،1986م:417-416)

نابغه جعدی دائما قرآن تلاوت می کرد، پس طبیعی است که در شعرش از آن الهام گرفته باشد و در این زمینه(تأثیر پذیری از قرآن بر شعر مخضرمین) بهترین مثال می باشد.(الفکیکي،1996م:121-120)

به علت عدم دسترسی به دیوان جمع آوری شده توسط ماریا نالینو و عبدالعزیز رباح،امکان مقایسه ی بین اشعار وجود نداشته و منبع مورد پژوهش در این بحث، دیوان نابغه جعدی است که توسط دکتر واضح الصمد جمع آوری و شرح داده شده است و شامل 240  صفحه می باشد

.

تعریف مسأله:

"منظور از صدر اسلام،دوره ای است که با ظهور اسلام آغاز شده است و با سقوط دولت اموی  پایان می یابد،یعنی دوازده سال قبل از هجرت تا سال 132هجری"(عتیق،1422ق:5)

قرآن کریم از همان نخستین روزهای نزول، در تمام ابعاد زندگی مرد تأثیری انکارناپذیر داشته است و ادب عربی در پرتو آن به زیباترین شکل ممکن و به درخشان ترین ادب ملل جهان در آمده است و اصحاب شعر و ادب در هر دوره و عصری از معانی و مضامین و واژگان دل انگیز آن بهره گرفته اند،طبیعی است که شاعران مخضرم که از نزدیک شاهد تغییر مضامین شعر جاهلی به اسلامی بوده اند،از قرآن تأثیر گرفته و آن را در شعر و نثر خود به کار گیرند. در این پژوهش به ابیاتی از نابغه جعدی که در آنها از قرآن متأثر بوده، اشاره شده و سعی شده است در خلال بحث به احادیث نبوی و نهج البلاغه که با موضوع مرتبط است، اشاره شود، البته نویسندگان به این قضیه واقف اند که نهج البلاغه در سال 400ق(یعنی بعد از وفات نابغه جعدی)گردآوری شده است اما نباید فراموش کرد که خطبه ها و حکمت های این کتب گرانسنگ همواره در طول تاریخ-حتی قبل از تدوین-مورد توجه ادبا و شاعران بوده اند(فاخوری،1986م:344)

"در این دوره ، شعر مبارزه ی دینی که در تأیید دعوت نبی(ص) و در دفاع از آن بود ظهور کرد و از مشهورترین شعرای این دوره:حسان بن ثابت،کعب بن زهیر ،ابوذؤیب هذلی،نابغه جعدی،کعب بن مالک و عبدالله بن رواحه هستند"(فاخوری،1383ش:242)

دکتر عمر فروخ در تاریخ خود به تفاوت اغراض و معانی شعر در دوره ی جاهلی و صدر اسلام، اشاره کرده است:

"شعر دوره ی اسلامی در معانی و اغراض با شعر جاهلی تفاوت فراوانی داشت،مسلمین اغراض بت پرستانه مثل قسم به بتها ،سخن در عصبیات قبیله ای را کنار گذاشتند.فخر به خمر و انتقام گیری در این دوره به شدت کاهش یافت و جای آنرا مضامین اسلامی مثل توحید،تقوی،جهاد و بهشت گرفت.شعر دوره ی اسلامی در بعضی اغراض مثل مدح، هجا ، غزل و نسیب رو به افول نهاد، اما مدح پیامبر(ص) و اسلام و رثای شهدا شکل گرفت.در شعر این دوره ،ضرب المثل وایراد حکمت به قصد موعظه و تشویق به مکارم اخلاقی و تمسک به آداب فزونی یافت و همه ی اینها نتیجه ی تأثیر پذیری از قرآن کریم و احادیث شریف بود"(فروخ،1981م:256)

و در مورد ادب مخضرم می گوید: "ادب صدر اسلام، به ادب مخضرم شناخته می شود، زیرا اهل شعر دو دوره ی جاهلی و اسلامی را شاهد بودند و شعرای مخضرم کسانی بودند که در جاهلیت شعر سروده، سپس اسلام آورده و به سرودن شعر ادامه دادند."همان:260)

دکتر حسن ابراهیم حسن در مورد تأثیر اسلام بر اخلاق عرب می گوید:

" اسلام اخلاق عرب را تغییر داد  و به نشر فضیلت و نیکی در بین آنها کمک کرد تا جایی که مردانی از آنان به تقوی و ورع مشهور گشتند"(ابراهیم حسن،1416ق:156)

"شکی نیست که زندگی دینی دارای اثری فعال در ادبیات بود ،چرا که آنرا از معانی تقوی و عبادت و عمل صالح سرشار ساخت و مردم را به زهد و وعظ و ارشاد واداشت"(فاخوری،1986م:316)

با مراجعه اجمالی به  کتب و مقالات موجود می توان به این نتیجه رسید که تاکنون مقاله ای در این باره نگاشته نشده است

فرضیه:

نابغه جعدی از بزرگترین شعرای مخضرم و اسلام می باشد که با دست و زبان خویش اسلام را یاری نموده است.شاعر در دوره ی جاهلی شعر سروده  که با ظهور اسلام ،مضامین شعراو تغییر یافته و مضامین و اصطلاحات دینی و اسلامی به شعرش وارد شده است و واضح است که در این تغییر مضامین قرآن کریم و احادیث بیشترین تأثیر را در شعر وی داشته اند، این پژوهش در پی آن است که به دو سؤال زیر پاسخ دهد:

1-مضامین اسلامی و دینی در شعر نابغه جعدی کدام اند؟

2-چه میزان قرآن کریم و احادیث در شعر این شاعر تأثیر داشته اند؟

 

 

 

 

مضامین و معانی اسلامی و دینی در دیوان نابغه جعدی

1-توحید و ایمان به خدای متعال:

در دین اسلام ،ایمان به عنوان عالی ترین صفت انسانی هدایتگر، مورد تأکید قرار گرفته و فراوان به آن تشویق و ترغیب شده است..ایمان عبارت است از تصدیق و اذعان قلبی نسبت به یک امر."ایمان از امن به معنای اطمینان خاطر و تصدیق آنچه است که پیامبر(ص) آورده، و مهم ترین اصل در اعتقاد اسلامی ،ایمان به یگانگی خداوند است"(ضیف،1427ق:14)

در بیت زیر شاعر، به کلمه ی "رب العباد" اشاره کرده و ایمان خویش را اثبات می کند

                             و قلنَ لحى اللهُ ربُ العباد        جنوبَ السخال إلى  يثربِ(جعدی،1998م:44)

در این زمینه آیات فراوانی در قرآن کریم آمده است از جمله:" الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ " (حمد1)

یا" إني أخاف الله ربَ العالمين"( مائده28) 

در نهج الفصاحه آمده است:" لا إله الا الله حصني، فمن دخله أمن من عذابي"( نهج الفصاحه،1386ش:2314)

حضرت علی(ع) در این باره فرموده اند:"الإيمان معرفةبالقلب،و إقرارٌباللسان،و عمل بالأركان" (نهج البلاغه،1385ش:حکمت 227)

یکی دیگر از ارکان توحید و ایمان به خدای متعال ،ایمان به رسالت پیامبر(ص) و قرآن ،معجزه ی جاوید آن حضرت، می باشد که نابغه آنرا بوضوح در بیت زیر بیان می دارد و قرآن را چون کهکشانی منور می داند

تبعت ُرسولَ الله إذجاء بالهدى    و يتلو كتاباً كالمجرة نيّرا(همان:56)                       

که در قرآن کریم آمده است:"قل ربي أعلمُ من جاء بالهدی"(قصص85)

    در بیت زیر شاعر،خدا را شکر می کند چرا که تا زمان ظهور اسلام به وی عمر داده است

فالحمدُ لله اذ لم يأتني أجلي            حتى لبستُ من الإسلام سربالا(همان:122)        

در بیت بعدی نابغه،به مسأله ی توحید اشاره می کند که از مهم ترین محورهای اصول عقیده ی اسلامی است و خدایی را که هیچ شریکی ندارد، ستایش می کند و ایمان خود را بیان می کند و در مصراع دوم اعلام می کند کسی که این امر(یگانگی خدا) را قبول ندارد به خود ظلم کرده است

الحمدُ لله لاشريكَ لهُ             منْ لم يَقلها فنفسَه ظلما(همان:147)                         

که از قرآن کریم الهام گرفته است:" إِنَّ اللّهَ لاَ يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئًا وَلَكِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُون"( يونس 44)

و نیز مصراع اول با این آیه هم خوانی دارد:"الحمدُ لله رب العالمین"(حمد1)

 

 

2-قرآن کریم:

قرآن کریم کتاب دین اسلام و بر باور مسلمانان "معجزه ی حضرت محمد(ص)" و یکی از موارد اشاره شده در حدیث ثقلین است. به اعتقاد مسلمانان این کتاب در یک دوره ی 23 ساله از جانب خداوند متعال  و از طریق جبرییل بر پیامبر (ص) که آخرین پیامبر الهی است، نازل شده است که این مجموعه فروفرستاده ها(وحی) به شکل کتابی گردآوری شده است که قرآن نامیده می شود .

"قرآن کریم کتابی الهی است که خداوند آنرا بر رسول عربی (ص) برای هدایت مردم به راه رشد و هدایت و آگاه ساختنشان به نشانه های حق و خیر، نازل ساخت"(خضر،1401ق:11)

در بیت زیر شاعر از ظهور پیامبر(ص) سخن گفته و یکی از نام های قرآن کریم (فرقان) را ذکر می کند و این که در این کتاب آسمانی ، مسائلی مانند بهشت و جهنم و..... شرح داده شده است، که آنان از آن غافل بودند

حتى أتى أحمدُ الفرقانُ يقرأه            فينا و كنا بغيب الأمرجهالا(جعدی،1998م:122)

و در بیت دیگری آنچه را که در قرآن کریم آمده است، برای مشرکین قارعه(کوبنده) می داند

عمرتُ حتى جاء أحمدُ بالهدى           و قوارع تتلى من الفرقان(همان:177)           

و در قرآن کریم آمده است: " قُل رَّبِّي أَعْلَمُ مَن جَاء بِالْهُدَى"( قصص85)

3-بهشت و جهنم:

در قرآن کریم ، بهشت و جهنم هرکدام 77 بار به اشکال گوناگون تکرار شده اند .بهشت اقامتگاه دایمی مؤمنان و صالحان رستگار در جهان آخرت است و بهشتیان کسانی هستند که به تصریح قرآن، در ترازوی اعمال کفه ی کارهای نیکشان از کفه ی بدیهایشان سنگین تر است و به اسماء مختلف مثل اصحاب الیمین، اصحاب الجنة، جنة النعیم، جنة المأوی، جنات الخلد، دارالسلام، دارالمتقین، دارالمقامة،عدن،فردوس و .....ازآنان یاد شده است.

اما نقطه ی مقابل آن جهنم است ، که محل عذاب کافران و بدکاران است و بااسمائی مثل هاویه-سعیر-لظی-حطمه از آن یاد می شود.

 در بیت زیر شاعر برای مخاطب"برد جنان" طلب می کند

فأدخلك اللهُ برْدَ الجنا             ن جذلان في مُدخل طيّب (جعدی،1998م:44)       

و در بیت دیگری سروده است به " مظهر" اشاره نموده است

                              بلغنا السماءَ مجدَنا و جدودَنا         و إنا لنرجو فوق ذلك مظهرا(همان:76)

که پیامبر (ص) از او سؤال کرد :"أین المظهر یا ابالیلی؟" پاسخ داد:"الجنة"

و در بیت دیگری برای ممدوحین ،درود خداوند و فردوس می طلبد که فردوس کلمه ای رومی الاصل است که در قرآن آمده است: " إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا"( كهف:107)   

فسلامُ الإله يغدو عليهم          و فيوءُ الفردوس ذاتُ الظلال  (جعدی،1998م:142)  

در بیت بعدی، او کافران به "درک الأسفل" وعده می دهد.

أطرحُ بالكافرين في الدرك ال       أسفلِ يا رب أصطلي الصرما  (جعدی،1998م:150)

که در قرآن مجید آمده است:"  إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا "  (نساء145)

4-قیامت:

"یکی از مهم ترین عقاید اسلامی ، ایمان به جهانی غیر از این جهان است که که با روز قیامت یا روز حسابرسی آغاز می گردد"(عتیق،1422ق:12)

روز قیامت در قرآن کریم فراوان ذکر شده است و در سوره ی تکویر شرح کامل قیامت داده شده است و  در آیات دیگری به آن اشاره شده است  و با اسماء گوناگونی در قرآن ذکر شده است ازجمله يوم الجمع "َتُنذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ"( شورى 7 )   و نیز يوم الحسرة مثل"وَأَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ"( مريم 39 ) 

در ابیات زیر،شاعر علاوه بر اشاره به بعث و روز قیامت، مردم را به چنگ زدن به ریسمان الهی دعوت می کند چرا که هیچ پناهگاهی غیر از آن وجود ندارد

ثمتَ لابُدَ أنْ سيَجمَعكُمْ       و اللهِ،جهراً،شهادة ً قسما                                        

فائتمروا الآن مابدا لكم       وأعتصموا إنْ وجدتم عصما(جعدی،1998م:148)         

 در قرآن آمده است :"  َاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ " (آل عمران103).

5-صبر:

صبر در لغت به معنای حبس و بازداشتن است .هرگاه کسی خویشتن را از فعلی اختیاری بازدارد، صبر کرده است و نیز به نگاهداری نفس از بی تابی در هنگام وقوع امری نامطلوب تعبیر شده است .صبر در تفاسیر بر سه نوع تقسیم شده است:1-صبربرطاعت 2-صبر بر ترک گناه 3- صبر در برابر مصائب، که نوع سوم نمود بیشتری در دیوان نابغه دارد، در بیت زیر شاعر این مفهوم را بیان می کند و از مخاطب می خواهد آنگاه که مصیبتی از جانب خداوند متعال بر او نازل شد که توان دفع آنرا ندارد، صبر پیشه سازد و بی تابی نکند

و إن جاء أمرٌ لاتطيقان دفعَه       فلاتجزعا مما قضى اللهُ و أصبرا(جعدی،1998م:55)

و در بیت دیگری باز هم بر این امر تأکید می کند

ألا أيها الباكي على ما يعوله      تجملْ على ما يحدث الدهرُ و أصبرا(همان:96 )       

. که در قرآن کریم آمده است:"بشّر الصابرین*الذین إذا أصابتهم مصیبة قالوا إنّا لله و إنّا إلیه راجعون"(بقره156-155)

و نیز در آیات و احادیث برآن فراوان تأکید شده است مثل :" إِلاَّ الَّذِينَ صَبَرُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِكَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ"( هود11)

و در نهج الفصاحه آمده است:"إن الصبر عند الصدمة  الأولى"نهج الفصاحه،1386ش:130) .

6-تقوا:

ملاک و میزان برتری در آئین مقدس اسلام و قرآن کریم،تنها "تقوا" عنوان شده است که در قرآن کریم آمده است:" يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ "(حجرات13)

تقوا یکی از کلیدهای بهشت می باشد و به معنای خویشتن داری و پرهیز از گناه و هرگونه تخلف در برابر  فرمان حق تعالی و عدالت است.

"او(نابغه) نفس خویشتن را به تقوا و عمل متقین به خاطر ترس از روز حساب ،عادت داده بود"(آذرشب،1386ش:132)

در بیت زیر،نابغه اعلام می کند که تقوا پیشه می سازد و از آتش جهنم می ترسد

أقيم ُعلى التقوى و أرضي بفعلها        و كنتُ من النار المخوفة أوجرا  (جعدی،1998م

و دربیت دیگری عنوان می کند که ترس از پروردگار و نیز شهرتش او را از خیانت بازمی دارد

خشية الله و إني رجلٌ          إنما ذكري كنارٍ بقبلْ(همان:120)                            

القبل:رأس كل أكمة أو جبل.

و در آیات فراوانی به آن اشاره شده است مثل:" يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا "(نساء1)

7-جهاد:

جهاد در لغت به معنای شدت و رنج است و در اصطلاح برای مجاهدت در میدان مردانگی و دفاع از اسلام و اعتلای آن به کار می رود. دکتر آذرشب در مورد امت مجاهد در زمان پیامبر(ص) می گوید"رسول خدا(ص) در تشویق مؤمنین به مبارزه و جهاد، اهتمام ورزید و روح جهادگرایانه  را در میان مسلمین بالا برد ، و یک امت مجاهد و فداکار در راه خدا شکل گرفت تا جایی که می بینیم نابغه جعدی در جواب زنش که از او می خواهد بماند و به جنگ نرود ، اعلام می کند که خروج او به قصد مبارزه، یک امر الهی است که مسلمان در آن اختیاری ندارد"(آذرشب،1386ش:114)

در ابیات زیر نابغه اعتقاد خویش به قضا و قدر را اعلام کرده و بازگشت از جنگ یا شهادتش را در حیطه ی اختیار الهی می داند

يابنة عمي كتابُ الله أخرجني         عنكم و هل أمنعن اللهُ مابذلا                 

فإن رجعتُ فربُ الناس يرجعني      و إن لحقتُ بربي فابتغي بدلا(جعدی،1998م:138)

و در بیت دیگری اعلام می کند که او و مسلمینی که همراهش بوده اند تا جایی مجاهدت ورزیده اند که به خاطر ولعشان به جهاد ،زمانی که سهیل آشکار شده(شب)و زمانیکه محو شده(صبح) را تشخیص نداده اند

جاهدتُ حتى ما أحسُ و من معي        سهيلاً إذا مالاح ثمت غورا(همان:56)          

غورالنجم:غاب

در زمینه ی جهاد، آیات و احادیثی زیادی وجود دارد مثل:"  َقَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ"( بقرة190).

و در خطبه ی معروف حضرت علی(ع) آمده است:"فإن الجهاد بابٌ من أبواب الجنة، فتحه الله لخاصة اوليائه"(نهج البلاغه،1385ش، خطبة 1/27)                               

8-جزا و عقاب:

یکی دیگر از مضامینی که با ظهور اسلام در شعر وارد شد مسأله ی جزا و عقاب است، بدین معنی که انسان در مقابل کار نیک خویش ،جزا و پاداش دریافت خواهد کرد و در مقابل کار بدی که انجام می دهد عقاب و عذاب در انتظار اوست.

نابغه جعدی نیز همین مضمون را در شعر خویش به کار برده است و عقاب را برای گناهکار می داند

فإن لدى الموت مندوحة        وإن العقابَ على المذنب(جعدی،1998م:42)             

که در قرآن فراوان به عقاب وعده داده شده است مانند:"فَكَيْفَ كَانَ عِقَابِ"( غافر 5)

و در ابیات دیگری خداوند را جزا دهنده می داند

                              كفينا بني كعب فلم نر عندهم      لماكان إلا ما جزى اللهُ جازيا(همان:189)

                              ولكن جزاك اللهُ حياً و هالكاً        على كل حال  خيرَ ما كان جازيا(همان:  193)

جزاک هالکا:جزاک الله بعد الموت جزاء المؤمنین الأبرار في جنة ربهم.

که در قرآن کریم در این باره آمده است :" لِتُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى"(طه5)

9-صفات الهی:

1-9:علم الهی:

این صفت یکی از اوصاف ثبوتی خداوند متعال می باشد و در بینش اسلامی آمده است که خداوند به همه ی امور ظاهری و باطنی آگاه است ، نابغه دربیت زیر اعلام می کند که خداوند همه ی امور گذشته ، حال و آینده را می داند و این علم را مختص ذات الهی می داند

لوى اللهُ علمَ الغيب عمن سواءه      ويعلم  منه ما مضى و ما تأخرا(جعدی،1998م:55)

و در بیت دیگری اعلام می کند که خداوند تمام آنچه راکه انسان مخفی می سازد ،می داند

أكني بغير أسمِها و قدعلم              اللهُ خفيات ِكل مكتتم  (همان:157)

که در قرآن در این مورد آمده است:" وَإِن تُبْدُواْ مَا فِي أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُم بِهِ اللّهُ" (بقره28)

یا" إنَّ اللّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ"( آل عمران119)    

2-9:قدرت الهی:

قدرت الهی یکی از اوصاف ذاتی و ثبوتی خداوند متعال است ، خداوند که همه ی کمالات وجودی راداراست،صفت قدرت را نیز دارد.

دکتر عبدالعزیز عتیق معتقد است:"خداوند علیم و تواناست که قدرتش بر تمام اشیاء احاطه دارد"(عتیق،1422ق:11)

در بیت زیر نابغه جعدی خداوند را،مالک زمین و آسمان می داند

                              يا مالك َالأرض و السماء ومنْ           يفرقْ من الله لايخفْ أثما(جعدی،1998م:150)

در قرآن صفاتی همچون :قادر-قدیر-مقتدر" برای خداوند ذکر شده است مثل:" َاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ"(مائده17)و " إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ"(یس82)

و نیز حدیث نبوی با این موضوع مرتبط است: "إذا أراد الله خلقَ شيئاً لم يمنعه شيءٌ"( نهج الفصاحه،1386ش:54)

3-9:رحمت الهی:

رحمت الهی،رحمتی فراگیر است که شامل تمام انسانها خواهد شد، جز کسانی که به خدا کفر ورزند یا برای او شریک قائل شوند و قدم در راه ظلم و بیداد گذارند.

در بیت زیر شاعر هیچ پناهگاهی در مقابل غضب الهی به جز رحمت الهی نمی داند

و في هذه الأرض  و السماء  ولا      عصمة إلا لمن رحما(جعدی،1998م:149)

آیات فراوانی در این باره نازل شده است مانند:"  وَرَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ"أو" رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا"( انعام133-غافر7).

و پیامبر(ص) فرموده اند:"أن الله تعالى خلق الرحمة يوم خلقها مأة درجة فأمسك عنده تسعاًو تسعين رحمة و أرسل في خلقه كلهم رحمةً) (نهج الفصاحه،1386ش:140)

10-خلقت انسان:

مراحل مختلف خلقت انسان از تشکیل نطفه تا تولد، در قرآن کریم ذکر شده است که نابغه، در ابیات زیر به این مراحل و تکامل انسان اشاره کرده و به این موضوع اشاره می کند که هرگروه از انسانها دارای صداها و زبانهای مختلف هستند و اخلاق و زندگی آنان نیز متفاوت است

الخالق البارىء المصور في أل             أرحام ماءً حتى يصيردما

من نطفة قدها مقدرُها                       يخلق منها الأبشارَ و النسما

ثم عظاماًأقامها عصبٌ                     ثمتَ لحْماً كساه فألتأما

ثم كسا الريشَ و العقائق أب               شاراً و جلداً تخاله أدما

و الصوتَ و اللونَ و المعايش وال        أخلاقَ شتى و فرّق الكلما  (جعدی،1998م:148)

النطفة:ماءالرجل      قدها:قطعها        الأبشار:ج بَشَر و بشر جمع الإنسان      النسم:ج النسمة و هي الروح       ألتأم:اتصل و اجتمع     العقائق:  جمع عقیقة و هي الشعر الذي يخرج على رأس المولود في بطن أمه.

 النسم:الروح   ألتأم:  إتصل و أجتمع     الأدم:ج الأدمي،باطن الجلد الذي یلي اللحم

که آیات 13-14-15 مؤمنون در این باره آمده است:" وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ*ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ*ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ"( مؤمنون14-13-12).

11-حتمی بودن مرگ:

مرگ یک واقعیت انکار ناپذیر در زندگی هرموجودی است و هر انسانی بدون شک مزه ی مرگ را خواهد چشید و این پایان سیر طبیعی در دنیا بودن،است لذا آموزه های دینی از آن به عنوان "اجل مسمی" یاد می کنند

در بیت زیر نابغه به این واقعیت اشاره کرده و اعلام می کند که هیچ مفری از مرگ نیست

                             وحانتْ منايا بايديكم       ومن يكُ ذا أجل يُجلَبُ(جعدی،1998م:42) 

در بیت دیگری همین مضمون را تکرار کرده و آرزو می کند ،ای کاش می دانست چه چیز از مرگ جلوگیری می کند

                             ألا يا ليتني و المرءُ ميت ُ      و مايغني من الحدثان ليتُ(همان:47)

 آیات و احادیث فراوانی در این باره ذکر شده است مانند:" أَيْنَمَا تَكُونُواْ يُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِي بُرُوجٍ مُّشَيَّدَةٍ"( نساء 78)    أو"وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ"( أعراف 34)

در نهج الفصاحه آمده است:"لكل ساع غاية و غاية ابن آدم الموتُ"(نهج الفصاحه، 1386ش:  170 ).

حکمت نهج البلاغه بر این امر تأکید می کند:" وبادروا الموت الذي إن هربتم منه أدرككم"(نهج البلاغه،1385ش، حکمت 203 )

 

 

12-اشاره به سد مأرب:

مهم ترین و معروف ترین دول و ممالک عربی، دولت و مملکت سبأ بود که سد معروف مأرب در آن بود و منطقه ی مجاور سد را "أرض سبأ" نامیدند.عاقبت این سد بی نظیر به وسیله ی سیلی عظیم بنیان کن شد که مأخذ آن را همان "سیل العرم" مذکور در قرآن دانسته اند "  قَدْ كَانَ لِسَبَإٍ فِي مَسْكَنِهِمْ آيَةٌ جَنَّتَانِ عَن يَمِينٍ وَشِمَالٍ*فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ وَبَدَّلْنَاهُم بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَوَاتَى أُكُلٍ خَمْطٍ وَأَثْلٍ وَشَيْءٍ مِّن سِدْرٍ قَلِيلٍ*وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَة*وَمَزَّقْنَاهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ"( سبأ 19-15)

·                     من سبأ الحاضرين مآربُ إذ                   يبنون من دون سيله العر ما                  

·                     فمزقوا في البلاد و أعترفوا                  الهونَ وذاقوا البأساءَ و العدما                     

·                     و بدلوا السدْرَ و الأراك به الخم             ط  و أضحى البنيانُ منهدما(جعدی،1998م:

 اعترفوا الهون: عرفوه   السدر و الأراك: شجرٌ لا ينتفع بثمره   الخمط:ثمر الأراك  أو هو نبتٌ مرٌ.     

13-آیات قرآنی:

در جای جای دیوان نابغه ی جعدی، ابیاتی به چشم می خورد که به صورت لفظی یا معنوی برگرفته از کلام وحی می باشد و نشان دهنده ی تأثیر نابغه از قرآن کریم می باشد.

1-13:                    فلما قضيتم كل وتر و دمنة          و أدرككم نصرٌ من الله معجبُ(جعدی،1998م:29)       

که به صورت لفظی از این آیه اقتباس کرده است" نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ"( صف 13) 

2-13:                   أعلم أن الخيرَ ليس بدائم           علينا و أن الشرَ لاهو يرتبُ(جعدی،1998م:30)  

که به صورت معنوی از این ایه تأثیر گرفته است است" فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا*  إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا"( انشراح 6-5)

3-13:                    أضل اللهُ سعىْ بني قريع     وليس لما أضل اللهُ هاد(جعدی،1998م:52)   

که به صورت لفظی اقتباس کرده است " وَمَن يُضْلِلِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِيلاً"( نساء 143)

4-13:                     إذاما الضجيعُ ثنى جيدها       تثنتْ عليه فكانتْ لباسا(جعدی،1998م:100)    

عرب زنان را  لباس می خوانند که در این آیه مشهود است " هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ" (بقره187)

5-13:                    كأني تهمم فينا الناقصات و قد     كنا نقدم  للظلام أنكالا(جعدی،1998م :123)

در قرآن کریم آمده است  " إِنَّ لَدَيْنَا أَنكَالًا وَجَحِيمًا"( مزمل 12)

6-13:                     إن يكُ قدضاع ماحملتُ فقد           حملتُ إثماً كالطود من إضم

امانة الله وهي أعظمُ من                   هضبِ شرورى و الركن من خيم(جعدی،1998م:163)

الطود:الجبل الشامخ     إضم:وادٍ بجبال  تهامة      شرورى :اسم جبل.

در قرآن آمده است"  إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ"( احزاب 72)

7-13:                     المولج الليل في النهار و في اللي     ل نهاراً يُفرج الظلما                             

الخافضَ الرافع السماء على ال       أرض و لم يبْن تحتها دعما(جعدی،1998م:148)

بیت اول با این آیه هماهنگ است:"يولج اللَّيْلَ فِي الْنَّهَارِ وَتُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ"( آل عمران2)

و بیت دوم با این آیه همخوانی دارد" اللّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا"( رعد2)  

 

 

 

 

 

 

نتیجه گیری:

نتایج این مقاله را می توان به صورت زیر خلاصه کرد:

1-نابغه جعدی یکی از شاعران مخضرم می باشد که با ظهور اسلام، مضامین شعری وی تغییر یافته است و واژگان و معانی و مضامین قرآنی به شعرش وارد شده است که می توان به چند مورد آن خلاصه وار اشاره کرد: توحید،فرقان،بهشت و جهنم، قیامت،جزا و عقاب، صبر و ...

2- به وضوح تأثیر مستقیم قرآن کریم  در شعر نابغه ی جعدی قابل مشاهده می باشد، که این تأثیر گاه به شکل استفاده از الفاظ و گاه به شکل معنوی می باشدکه در خلال بحث به آنها اشاره شده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کتابنامه:

1-قرآن کریم.

2-نهج الفصاحه،(پرتویی از پیام پیامبر(ص) ،به تحقیق استاد علی کرمی فریدنی)،انتشارات حلم، قم،چاپ هشتم،1386ش.

3-نهج البلاغه،ترجمه محمد دشتی،الهادی،تهران، چاپ اول، قطع جیبی،1385ش.

4-آذرشب،دکتر محمدعلی، الأدب العربی و تأریخه حتی نهایة العصر الأموی،سمت،تهران، چاپ هشتم،1386ش.

5-ابراهیم حسن،دکتر حسن، تأریخ السیاسی الإسلام(ج1)،دارالجیل، بیروت، چاپ چهاردهم،1416ق..

6-جعدی،نابغه،ديوان(شرح دکتر واضح الصمد)،دارصادر،بيروت،چاپ اول،1998م.

7-خضر،دکتر محمد،أدب صدرالإسلام،چاپ ویژه،1401ق..

8- عتیق،عبدالعزیز، في الأدب الإسلامي و الأموي، دار النهضة العربیة،بیروت،چاپ اول،1422ق.

9- فاخوری،حنا،تأریخ الأدب العربی، چاپ حیدری، تهران، چاپ سوم،1383ش.

10- فاخوری،حنا،تأریخ الأدب العربي(ج1)،دارالجیل،بیروت، چاپ اول،1986م.

11-الفکیکی،عبدالهادی،الإقتباس من القرآن الکریم فی الشعر العربی،دارالنمیر،دمشق،چاپ اول،1996م.

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: مضامین قرآنی, اسلامی, شعر, نابغه جعدی
نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم مرداد 1391 توسط  مسعود باوان پوری

مسائل مادی و معنوی ایتام در قرآن کریم

مسعود باوان پوری*1، بتول ریکا طرهانی2، سحر محمدیان3

1- کارشناس ارشد زبان و ادبیات عرب،دانشگاه کردستان           masoudbavanpouri@yahoo.com

2-   کارشناس ارشد دانشگاه کردستان

3-   کارشناس ارشد دانشگاه کردستان

چکیده

دین مقدس اسلام به عنوان آیینی جهانی که برای تمام بخش های جامعه­ی انسانی برنامه دارد، بی تردید به یتیمان توجه ویژه­ای داشته است. برای روشن شدن اهمیت این موضوع در اسلام، همین کافی است که یتیم و مشتقات آن بیست و سه بار در قرآن کریم ذکر شده اند. بیشترین بسامد این واژه در سوره ها­ی نساء و بقره می باشد. نویسندگان این پژوهش برآنند که با تقسیم بندی این آیات به دو بعد مادی و معنوی، اهمیت این قشر را در قرآن کریم نمایان سازند. در بعد مادی به اموری مانند: اموال، خمس و... و در بعد معنوی به رفتار دیگران با این گروه اشاره شده است.

واژه های کلیدی: قرآن کریم، یتیم، دین اسلام، بعد مادی، بعد معنوی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه

دین مقدس اسلام به عنوان آیینی جهانی که برای تمام بخش های جامعه ی انسانی برنامه دارد، بی­تردید درباره­ی یتیمان و مسائل مادی و معنوی آنان، برنامه­ها و توصیه­های فراوانی دارد.

"یتیم از یتم، ییتم، یتما به معنای تنها شد، می باشد. یتیم از انسان، کودکی است که پدرش  را از دست داده و از حیوانات، حیوانی که مادرش را از دست داده است و نیز بر هر فردی که کم نظیر است، اطلاق می گردد"( معجم الوسیط، 1425:ص1093، ابن العدوی: 1416: ج1/56، زمخشری، 1418: ج2/8، قمی، 1385 : ص315).

 ابن عاشور اعلام کرده عرب، یتیم را بر کسی اطلاق می کند که پدرش را در کودکی از دست داده و تنها مانده و کسی ندارد که از او دفاع کند(ابن عاشور، 1984: ج4/219)

توجه و اهمیت دین اسلام به ایتام، افزون بر آن که از رحمت و لطف خداوند سرچشمه می­گیرد،  جنبه­ی دیگری نیزدارد و آن نگاه پیشگیرانه از عواقب رها شدن ایتام به حال خود می­ باشد، چون اگر چنین افرادی به حال خود رها شوند، در آینده هزینه های سنگینی را بر جامعه وارد خواهند ساخت و می توانند عامل بسیاری از ناهنجاری های جامعه شوند. قرآن کریم اهمیت ویژه ای برای این افراد قائل شده است به طوری که این واژه و مشتقات آن بیست و سه بار در قرآن کریم ذکر شده است. در این پژوهش، سعی شده است که به مسائل مادی و معنوی ایتام در قرآن اشاره شده  و با توجه به تفسیرهای مختلف، این مسائل تبیین شوند. در بعد مادی به اموری مانند: اموال، خمس و... و در بعد معنوی به رفتار دیگران با این گروه اشاره شده است.

سؤالاتی که این پژوهش در پی پاسخ به آن ها می باشد عبارتند از:

1- مسائل مادی و معنوی قرآن کریم درباره­ی ایتام کدام اند؟

2- قرآن کریم چه دیدگاهی نسبت به این قشر از جامعه دارد؟

لازم به ذکر است که منبع ترجمه ی آیات قرآنی، ترجمه ی حضرت آیت الله مکارم شیرازی می باشد.

 

 

 

 

 

یتیم در قرآن کریم

1- مسائل مادی:

 در این بخش به آیاتی اشاره شده است که در آن ها به به مسائل مادی ایتام و اموال آن ها اشاره شده است.

1-1:  در آیه­ی زیر، از مسلمانان خواسته شده که اموال ایتام را به آن ها بازگردانند و خوردن اموال ایتام گناهی بزرگ شمرده شده است

" وَآتُواْ الْيَتَامَى أَمْوَالَهُمْ وَلاَ تَتَبَدَّلُواْ الْخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ وَلاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَهُمْ إِلَى أَمْوَالِكُمْ إِنَّهُ كَانَ حُوبًا كَبِيرًا"(نساء2)

ترجمه:"  و اموال یتیمان را(هنگامی که به حد رشد رسیدند) به آنها بدهید؛ و اموال بد(خود) را، با اموال خوب(آنها) عوض نکنید؛ و اموال آنان را همراه با (مخلوط کردن یا تبدیل نمودن) نخورید؛ زیرا این گناه بزرگی است".

" منظور از اتیان اموال این است که اولیا و اوصیا و حاکمان بد و قاضی های بد در آن طمع نورزند تا این که یتیمان به بلوغ برسند"( زمخشری، 1418: ج2/9).

 ابن عاشور عطف این امر به ماقبل را را به خاطر این می داند که اتیان اموال از فروع تقوای الهی در حق نزدیکان است( ابن عاشور، 1984: ج4/219-218)

2-1: قرآن کریم نسبت به اموال یتیمان و حفظ و نگهداری آن توصیه های زیادی کرده است و از اسراف و زیاده روی در اموال آنان نهی کرده است و سفارش کرده است که زمانی که یتیمان به سن بلوغ رسیدند، آنان را بیازمایند سپس اموال شان را به آن ها بدهند

" وَابْتَلُواْ الْيَتَامَى حَتَّىَ إِذَا بَلَغُواْ النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُواْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ وَلاَ تَأْكُلُوهَا إِسْرَافًا وَبِدَارًا أَن يَكْبَرُواْ وَمَن كَانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ وَمَن كَانَ فَقِيرًا فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ فَأَشْهِدُواْ عَلَيْهِمْ وَكَفَى بِاللّهِ حَسِيبًا"(نساء6)

ترجمه:"  و یتیمان را چون به حد بلوغ رسیدند، بیازمایید؛ اگر در آنها رشد(کافی) یافتید، اموالشان را به آنها بدهید. و پیش از آن که بزرگ شوند، اموالشان را از روی اسراف نخورید. هرکس که بی نیاز است( از برداشت حق الزحمه) خودداری کند؛ و آن کس که نیازمند است، به طور شایسته( و مطابق زحمتی که می کشد) از آن بخورد. و هنگامی  که اموالشان را به آنان بازمی گردانید، شاهد بگیرید؛ (اگرچه) خداوند برای محاسبه کافی است"

" ابتلوا الیتامی: عقل آن ها را بیازماید و هم چنین صلاحیت آن ها را در دین و اموال شان را مورد آزمایش قرار دهید و اگر آنان را شایسته یافتید اموالشان را به آنان بازگردانید و آن را از آنان( ایتام) محبوس نکنید"( طبری، بی تا: ج4/408-402، علوی هرری شافعی، 1421: ج5/383)

3-1: در آیه ی زیر، قرآن خوردن مال یتیم  از روی ظلم و ستم را برابر با خوردن آتش می داند

"إ­نَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا"(نساء 10)

ترجمه:" کسانی که اموال یتیمان را به ظلم و ستم می خورند، در(حقیقت) تنها آتش می خورند؛ و بزودی در شعله های آتش(دوزخ) می سوزند"

" هرگاه اموال یتیمان را بی سبب بخورند گویا که آتشی می خورند که در قیامت در شکم هایشان شعله ور می شود"( رفاعی، بی تا: ج1/356)

" سیصلی در اصل، از ماده ی " صلی"( بر وزن درد) به معنی داخل شدن در آتش و سوختن است، و " سعیر" به معنی آتش شعله ور است. قرآن در این آیه می گوید: آن ها که مال یتیم را می خورند، گرچه چهره­ی ظاهری عملشان بهره گیری از غذاهای لذیذ و رنگین است، اما چهره ی واقعی این غذاها آتش سوزان است، و همین چهره است که در قیامت آشکار می شود"(شیرازی و همکاران، 1388: ج3/358)

4-1: درآیات دیگری، خداوند به اهمیت حفظ مال یتیم پرداخته است سپس برای این که اموال یتیمان بدون سرپرست باقی نماند و به دست حوادث سپرده نشود، بلافاصله استثناء روشنی برای این حکم ذکر نموده است

" وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِيمِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْؤُولًا"(اسراء34)

ترجمه:" و به مال یتیم، جز به بهترین راه نزدیک نشوید، تا به سرحد بلوغ رسد. و به عهد(خود) وفا کنید، که از عهد سؤال می شود"

آیه ی 152 سوره ی  انعام نیز همین معنی را تکرار می کند

"وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِيمِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ "(انعام 152)

ترجمه:" و به مال یتیم، جز به بهترین صورت ( و برای اصلاح) نزدیک نشوید"

"منظور از(الا بالتی هی احسن) بهترین رفتاری است که با مال یتیم صورت می گیرد و آن حفظ و ثمربخشی آن است و معنی آن این است که اموال آنان را حفظ کنید تا به بالاترین سطح برسد سپس آن را به ایتام بازگردانید"(زمخشری، 1418:ج2/412)

" به نظر می رسد"لاتقربوا" در مورد گناهانی است که " وسوسه انگیز" است مانند" زنا و فحشا" و " اموال بی دفاع یتیمان" و امثال این ها، لذا به مردم اخطار می کند؛ به آن ها نزدیک نشوند تا تحت تأثیر وسوسه های شدیدشان قرار نگیرند"(شیرازی و همکاران، 1388: ج6/50)

5-1: آیه ی 41 سوره ی انفال، تنها آیه ای است که در قرآن کریم به موضوع خمس اشاره نموده است. در این آیه آمده است که خمس هر غنیمتی که به دست آید برای خدا، پیامبر(ص)، یتیمان، مسکینان و در راه ماندگان است

"وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ  "(انفال41)

ترجمه: " بدانید هرگونه غنیمتی به دست آورید، خمس آن برای خدا، و برای پیامبر(ص) ، و برای نزدیکان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه(از آنها) است "

" غنیمت مال و ثروتی است که در پیکار با کفرگرایان و تجاوزکاران بدست می آید، و خداوند آن را به همه ی مسلمانان بخشیده است. در برابر آن واژه ی "فیء" است که بر مالی اطلاق می شود که بدون پیکار به دست جامعه ی اسلامی می افتد"(طبرسی، 1379: ج5/378)

آیت الله مکارم شیرازی مؤمن کامل را کسی می داند که در برابر همه ی دستورات مخصوصا دستورات مالی تسلیم باشد و تبعیض میان برنامه های الهی قائل نگردد( شیرازی و همکاران،1388: ج7/214)

6-1: آیات ابتدایی سوره ی حشر، حکم غنایم بنی نضیر را بیان می کند و در عین حال، روشنگر یک قانون کلی در زمینه ی تمام غنایمی است که بدون دردسر و زحمت عاید جامعه­ی اسلامی می شود و در فقه اسلامی "فیء" نام دارد.

"َما أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء مِنكُمْ "( حشر7)

ترجمه:" آن چه را خداوند از اهل این آبادی­ها به رسولش بازگرداند، از آن خدا و رسول و خویشاوندان او، و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است، تا( این اموال عظیم) در میان ثروتمندان شما دست به دست نگردد"

"أفاء از ماده­ی "فیء" به معنی رجوع و بازگشت است"(شیرازی وهمکاران، 1388: ج23/512)

موارد مصرف آن در این آیه ذکر شده است و در یکی از آن ها به یتیمان اشاره شده است، در این که این گروه تنها شامل بنی هاشم باشند یا عموم یتیمان را شامل می شود؟ در میان مفسران اختلاف نظر وجود دارد؛ عموم فقهای اهل سنت و مفسران آنان به تعمیم این مسأله اعتقاد دارند و در روایاتی که از طریق اهل بیت(ع) رسیده است بر سهم بنی هاشم  و نیز در پاره ای روایات بر عمومیت حکم اعتقاد دارند(همان: ج23/515)

2- مسائل معنوی:

دراین قسمت به آیات مبارکی اشاره شده است که در آن ها به تکریم و احترام به ایتام اشاره شده است

1-2: خداوند مهربان در آیاتی از قرآن کریم، از مردم خواسته است که نسبت به یتیم احترام بگذارند

"وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنًا "(بقره 83)

ترجمه:" و( به یاد آورید) زمانی را که از بنی اسراییل پیمان گرفتیم که جز خداوند یگانه را پرستش نکنید؛ و به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و بینوایان نیکی کنید؛ و به مردم نیک بگویید "

در سوره ی نساء نیز همین مضمون تکرار شده است" بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ"(نساء36)

" در خصوص کودکان پدر از دست داده (الیتامی) ممکن است مقصود، رعایت حقوق آنان در همه ی ابعاد و نثار مهر و محبت به آنان باشد"(طبرسی، 1379: ج1/329)

2-2: در آیه­ی زیر، خداوند یکی از شرایط نیکی و نیکوکار بودن را، ایمان به خداوند متعال و بخشش اموال با همه­ی علاقه­ی خود به آنها، بیان می کند

" الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّآئِلِينَ"( بقره177)

ترجمه:"بلکه نیکی ( و نیکوکار) کسی است که به خدا و روز رستاخیز و فرشتگان و کتاب(آسمانی) و پیامبران، ایمان آورده؛ و مال(خود) را، با همه­ی علاقه­ای که به آن دارد، به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه و سائلان، انفاق می کند"

" منظور از علی حبه، با وجود دوست داشتن و بخل نسبت به آن است"(زمخشری، 1418:ج1/363)

مراغی منظور از " الیتامی" را در این آیه، کودکانی می داند که نه پدری دارند و نه کسی که برای آن ها کسب درآمد کند، پس نیازمند کمک مسلمانان ثروتمندهستند تا حال آن ها به بدی نگراید و تربیت آن ها فاسد نگردد، که در آن صورت ضرری برای خود مردم هستند"(مراغی، 1365: ج2/130)

گروهی اعتقاد دارند که ضمیر در "حبه" به الله  برمی گردد و ترجمه­ی آیه در حقیقت این گونه است" و مال را در راه مهر خدا انفاق می کند"(طبرسی، 1379: ج1/616)

3-2: در آیه ی زیر، از موارد انفاق سؤال شده است و در جواب به افرادی اشاره شده است که صلاحیت دریافت انفاق را دارند

"يَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلْ مَا أَنفَقْتُم مِّنْ خَيْرٍ فَلِلْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِيمٌ"(بقره215)

ترجمه:" از تو سؤال می کنند چه چیز انفاق کنند؟ بگو: هر خیر و نیکی ( و سرمایه ی سودمند مادی و معنوی) که انفاق می کنید، باید برای پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان در راه باشد و هر کار خیری که انجام دهید، خداوند از آن آگاه است"

مراغی در تفسیر خود، خیر را مال دانسته است" خیر در این جا، مال است، و خیر نامیده شده است زیرا که شایسته است که در راه خیر انفاق شود. بر انفاق کننده واجب است که به خاطر عدم قدرت ایتام به کسب و کار و نیز به خاطر سن کم آن ها، به آنان انفاق کند"(مراغی، 1365: ج2/130)

4-2: در آیه ی 220 بقره، خداوند متعال اصلاح کار ایتام را بهتر دانسته و از مسلمانان می­خواهد که با آن ها برادر­وارانه، زندگی خویش را مخلوط سازند

" َيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْيَتَامَى قُلْ إِصْلاَحٌ لَّهُمْ خَيْرٌ وَإِنْ تُخَالِطُوهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ "(بقره220)

ترجمه:" از تو درباره ی یتیمان سؤال می کنند، بگو:" اصلاح کار آنان بهتر است. و اگر زندگی  خود را با زندگی آنان بیامیزید، (مانعی ندارد) آن ها برادر(دینی) شما هستند"

" مداخله در اموال آن ها به شکل نیکو و نیز اصلاح خودشان، از دوری از آنان بهتر است و با آنان هم چون برادران (دینی) خود معشرت کنید"(زمخشری،1418: ج1/430)

" آیه ی شریفه بیانگر آن است که اگر هدف، سودرسانی به یتیمان و تدبیر خداپسندانه ی امور و دارایی آنان باشد، نه تنها اشکالی ندارد که شراکت با آنان در سود حاصل و گرفتن مزد عادلانه از آنان نیز در این صورت رواست"(طبرسی،1379:ج1/773)

تفسیر حدائق الروح و الریحان، مخالطه با ایتام و پرداختن نیکو به اموال آنان بدون گرفتن اجرت و چیزی،  را بهتر از ترک مراوده و مخالطه با آنان می داند"( علوی هرری شافعی، 1421: ج3/287)

5-2: خداوند متعال توجه ویژه ی خود به ایتام را بار دیگر در سوره ی نساء نمایان ساخته است و از مسلمین خواسته است که اگر نمی توانند عدالت را در مورد ازدواج با دختر یتیم رعایت کنند، از ازدواج با آنان بپرهیزند و با زنان پاک دیگر ازدواج کنند

"وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء "(نساء3)

ترجمه:" و اگر می ترسید که ( به هنگام ازدواج با دختران یتیم) عدالت را رعایت نکنید، ( از ازدواج با آنان چشم پوشی کنید و) با زنان پاک( دیگر) ازدواج نمایید"

"اگر ترسیدید که در ازدواج با دختران یتیم، عدالت را رعایت نکنید پس آن ها را برجای گذاشته و با زنان دیگر ازدواج کنید"(علوی هروی شافعی، 1421: ج6/385)

تفسیر نمونه، شأن نزول آیه 3 سوره ی نساء را این گونه بیان می کند:"بسیاری از مردم حجاز، دختران یتیم را به عنوان تکفل و سرپرستی به خانه ی خود می بردند، و بعد با آن ها ازدواج کرده، اموال آن ها را هم تملک  می کردند، و چون همه­ی کار، دست آن ها بود، حتی مهریه­ی آن­ها را کمتر از معمول قرار می­دادند، و هنگامی که کمترین ناراحتی از آن­ها پیدا می­کردند، به آسانی آن ها را رها می ساختند و حاضر نبودند حتی به شکل یک همسر معمولی با آن­ها رفتار کنند. آیه ی فوق در این زمینه نازل شد و به سرپرستان ایتام دستور داد در صورتی با دختران یتیم ازدواج کنند، که عدالت را به طور کامل درباره­ی آن­ها رعایت نمایند، و در غیر این صورت از آن­ها چشم پوشی کرده و همسران خود را از زنان دیگر انتخاب کنند"(شیرازی و همکاران، 1388: ج3/322)

6-2: عدالت الهی با ایتام به حدی وافر و فراوان می باشد که سفارش کرده است اگر به هنگام تقسیم ارث، ایتام و مستمندان حضور داشته باشند چیزی از اموال را به آن ها بدهند و با احترام با آنان سخن بگویند

" وَإِذَا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُوْلُواْ الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينُ فَارْزُقُوهُم مِّنْهُ وَقُولُواْ لَهُمْ قَوْلًا مَّعْرُوفًا"(نساء8)

ترجمه:" و اگر به هنگام تقسیم( ارث)، خویشاوندان ( و طبقه ای که ارث نمی برند) و یتیمان و مستمندان، حضور داشته باشند، چیزی از آن اموال را به آنها بدهید؛ و با آنان به طور شایسته سخن بگویید"

" گرچه کلمه ی" یتامی" و " مساکین" به طور مطلق ذکر شده، ولی ظاهرا منظور از آن ایتام و نیازمندان فامیل است؛ زیرا طبق قانون ارث، با بودن طبقات نزدیک تر، طبقات دورتر از ارث بردن محرومند"(شیرازی و همکاران،1388: ج3/352)

7-2:  بار دیگر در این آیه بر عدالت با ایتام تأکید شده است

" وَأَن تَقُومُواْ لِلْيَتَامَى بِالْقِسْطِ"(نساء127)

ترجمه:" با یتیمان با عدالت رفتار کنید"

" خداوند فرمان می دهد که در مورد حقوق یتیمان و پرداخت ارث آنان، خواه دختر باشند و یا پسر، در هر حال و در همه ی امور و شئونشان بر اساس دادگری و عدالت رفتار کنید" ( طبرسی،1379: ج3/373)

8-2: در سوره ی انسان، خداوند یکی از نشانه های نیکو کاران را دادن غذای خود به" مسکین" و " یتیم" و " اسیر" می دانند

" وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا"( انسان8)

ترجمه:"و غذای(خود) را با این که به آن علاقه( و نیاز) دارند، به مسکین و یتیم و اسیر می دهند"

" ضمیر (علی حبه) به طعام بر می گردد و منظور از آن با وجود اشتها و نیاز داشتن به آن است"( زمخشری، 1418: ج6/277)

 علوی هرری شافعی علاوه بر بازگشت ضمیر به طعام، به الله به عنوان مرجع ضمیر اشاره می کند(علوی هرری شافعی،1421: ج30/488)

" یطعمون الطعام، کنایه از احسان به محتاجان و یاری رساندن به هرشکلی است، و طعام آمده است زیرا بهترین نوع احسان است"(همان: ج30/488)

9-2: خداوند در ادامه ی لطف خود به ایتام، اکرام آنان را واجب می داند

" كَلَّا بَل لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ"(فجر17)

ترجمه:" چنان نیست( که شما می پندارید)؛ شما یتیمان را گرامی نمی دارید"

" این آیه و آیات قبلی، به شرح اعمالی می پردازد که موجب دوری از خدا و گرفتاری در چنگال مجازات الهی می شود. قابل توجه این که در مورد یتیمان از " طعام" سخن نمی گوید بلکه از"اکرام " سخن می گوید؛ چرا که مهم تر از اطعام یتیم، جبران کمبودهای عاطفی اوست و وی باید چنان مورد احترام قرار گیرد که جای خالی پدر را احساس نکند"( شیرازی و همکاران، 1388: ج26/ 480)

" آن گاه که خداوند شما را با کثرت مال و نعمت گرامی می دارد، شما آن چه از مال و لباس و... برای اکرام یتیم است، نمی دهید"( علوی هرری شافعی،1421: ج31/421)

10-2: در سوره ی بلد از آیات11 تا 16 در مورد عقبه( گردنه) ای صحبت می کند و راه های نجات از این گردنه را بیان ساخته است که یکی از آن ها، سیر ساختن یتیم است(شیرازی و همکاران، 1388: ج27/7)

" َیتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ"(بلد15)

ترجمه:" یتیمی از نزدیکان"

" مقربه بر وزن مفعله از قرب است و معنای آن نزدیکی نسب است"( زمخشری، 1418: ج6/379)

" بعضی عقبه را در جا به معنی هوای نفس تفسیر کرده اند، و آزاد کردن بندگان، و اطعام مسکینان از مصداق های روشنی از مبارزه با آن محسوب می شود. بعضی دیگر از مفسران گفته اند: منظور از این عقبه، گردنه ی صعب العبوری است در قیامت. البته تعبیر (اقتحم) از ماده ی اقتحام است که در اصل به معنی ورود در یک کار سخت و خوفناک یا دخول و گذشتن از چیزی با شدت و مشقت است"( شیرازی و همکاران: 1388: ج27/ 42-41)

" عقبه راهی است که پیمودن آن برای اکثر مردم سخت و طاقت فرساست"( علوی هرری شافعی، 1421: ج32/17)

11-2: کودک به خاطر ضعف و ناتوانی خود به یک مربی دلسوز و حامی مهربان نیازمند است که وی را در این برهه از زمان، همراهی کند و از حقوق مادی و معنوی او دفاع نماید، تا به حد بلوغ و رشد و کمال برسد. اما کودکی که حامی اصیل و طبیعی خود( پدرش) را از دست داده، به حمایت بیشتری نیاز دارد و این امر در قرآن کریم به وضوح بیان شده است. قرآن کریم از " ایواء" به معنی پناه دادن تعبیر می کند و آن را در زمره­ی نعمت هایی به حساب می آورد که خداوند در دوران یتیمی به پیامبر(ص) مبذول داشته است

" أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَى"(ضحی6)

ترجمه:"آیا تو را یتیم نیافت و پناه داد؟"

" فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ"

ترجمه:" حال که چنین است یتیم را تحقیر مکن"

" هدف این سوره، تسلی و دلداری پیامبر(ص) و بیان الطاف الهی نسبت به آن حضرت است. تقهر از ماده ی" قهر" به معنی غلبه ی توأم با تحقیر است و این آیه نشان می دهد در مکورد یتیمان گرچه مسأله ی اطعام و انفاق، مهم است اما از آن مهم تر، دلجویی و نوازش و رفع کمبودهای عاطفی است"(شیرازی و همکاران،1388: ج27/126-125)

 

 

نتیجه گیری

اسلام دین رأفت و مهربانی است و در سراسر آیات آن بر مهر نسبت به تمام اقشار جامعه به جز کافران و منافقان تأکید شده است. یتیم و مشتقات آن بیست و سه بار در قرآن کریم ذکر شده اند. بیشترین بسامد این واژه در سوره ها­ی نساء و بقره می باشد. قرآن کریم توجه خاصی به این قشر از جامعه داشته است و به مسائل مادی آنان مانند: اموال، خمس و.... و نیز به بعد معنوی آنان که شامل احترام و رفتار نیکو با آنان می باشد، پرداخته است.

در سراسر این آیات بر برخورد احترام آمیز با ایتام و مهر ومحبت بر آنان تأکید شده و در آیات فراوانی نیز بر حفظ اموال آنان تأکید شده و خوردن اموال آنان برابر با خوردن آتش دانسته شده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                                           

منابع

1-"قرآن کریم با شرح آیات منتخب  ترجمه آیت الله مکارم

شیرازی"اسوه، 1387.

2-ابن عاشور، شیخ محمد الطاهر، " تفسیر التحریر و التنویر"، الدار التونسیه للنشر. 1984.

3-ابن العدوی، ابی عبدالله مصطفی، "التسهیل لتأویل التنزیل" ، مکتبه مکه. 1416.

4- رفاعی، محمد نسیب، "تیسیر العلی لاختصار تفسیر ابن کثیر"، مکتبه المعارف، بی تا.

5- زمخشری، جارالله، "اکتشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التأویل"، تحقیق

و تعلیق شیخ عادل احمد عبدالموجود و شیخ علی محمد معوّض، مکتبه العبیکان، 1418.

6-  شیرازی و همکاران، آیت الله مکارم شیرازی، "تفسیر نمونه"،: انتشارات  

دار الکتب الاسلامیه،  1388.

7- طبرسی، شیخ ابوعلی فضل بن حسن،  "تفسیر مجمع البیان"، انتشارات فراهانی، 1379.

8- طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، " تفسیر الطبری جامع البیان عن تأویل آی القرآن"، تحقیق دکتر

عبدالله بن عبدالمحسن الترکی، دارهجر،  بی تا.

 9- علوی هرری شافعی، محمد الامین بن عبدالله ، "تفسیر حدائق الروح و الریحان فی روابی علوم

القرآن"، اشراف و تحقیق دکتر هاشم محمد علی بن حسین مهدی،دار طوق النجاه، 1421.

10- قمی، حاج شیخ عباس، " فرهنگ واژگان قرآن" ، ترجمه غلامحسین انصاری، شرکت چاپ و نشر بین الملل،  1385.

11- مراغی، احمد مصطفی، "تفسیر المراغی"، شرکه و مطبعه مصطفی البابی الحلبی و اولاده بصر،  1365.

12-  "معجم الوسیط" ، مجمع اللغه العربیه، 1425
برچسب‌ها: مسائل مادی, معنوی, ایتام, قرآن کریم
نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم مرداد 1391 توسط  مسعود باوان پوری

اسلایدر

خرید شارژ

خرید فیلم

خرید سریال